برنامه ترم هشت!

سلام علیکم

برنامه ترم بعد رو دکتر بیگی نیا ایمیل نکردن اما بنده رو ارجاع دادن به خانوم نصیری. اطلاعات دریافت شده به شرح زیر میباشه:

 

انبارداری * دکتر کشاورزی * چهارشنبه 8 - 10.30

مدیدریت استراتژیک * دکتر یزدانی * دوشنبه 8 - 10.30

منابع * دکتر حسینی * دوشنبه 10.30 - 12 و چهارشنبه 13 - 15

 

البته متون اسلامی هم ارائه شده..

خانوم نصیری چند بار تاکید فرمودن برنامه به هیچ وجه قطعی نیست و امکان جابجایی وجود داره و بهتره برنامه اصلی رو همین جمعه که انتخاب واحد شروع میشه از سایت دریافت بفرمایید.

 

کم کم به خط پایان نزدیک می شویم...

تسلیت

خانم شعبانی عزیز !

درگذشت عموی محترمتون رو تسلیت میگیم...

و از درگاه پروردگار برای ایشون مغفرت عظیم و برای خانواده شما صبر جمیل مسئلت داریم...

در بند ِ "دربند"

آدم نمیداند که بگوید دربند را نباید دید یا باید دید یا باید ندید یا نباید ندید یا اصلا چه... آدم میگوید حرف نزند که از قانون منع در بازاریابی استفاده نکند بعد هجمه تبلیغات موافق را میبیند دلش نمی آید حرف نزند.

میروی ۱ ساعت و ۳۵-۴۰ دقیقه مینشینی پای فیلمی که جز چند ساعت اضطراب و ناراحتی، عایدی دیگری برایت ندارد. آقای شهبازی! کارگردان محترم سینما! میشود بگویی چرا این فیلم را ساختی؟ حداکثر دلیل منطقی ای که برای ساخت دربند پیدا میشود نشان دادن سادگی دخترک شهرستانی است که آن را هم خودت نفی اش کرده ای... پس برای چه.. اینهمه وقت و انرژی و از همه مهم تر هنرت را صرف چه کرده ای؟

صرف نشان دادن مهمانی های هرشبه دختری که نهایت آرزویش پناهندگی است؟

یا بگویی که در خیابان جمال زاده خانه با اجاره ۵میلیون ماهی ۳۰۰ پیدا میشود؟

یا مثلا اینکه وقتی توی هچل بیفتی حتی یک نفر هم نجاتت نمیدهد؟

یا بدتر از همه... قرص های داخل چمدان آن دختر و قرص های روانگردان پسر جوان قصه؟

نه! خودت بگو!

فیلم را آنقدر خوب ساخته ای که آدم را درگیر میکند اما هیچ چیز دستش نمیرسد. به قول استاد بزرگوار ادبیاتم که میگویند گاهی قصه نویس ها آنقدر مشغول خوب نوشتن میشوند که یادشان میرود نوشته خوبی را رقم بزنند.

امروز روزگار، ناجوانمردی درد همه مردم است. ولی همه ماهایی که لااقل دبیرستان را گذرانده ایم، قصه آن مرد را هم شنیدیم که به کسی که در حقش جفا کرده بود، گفت قصه این نامردیش را تعریف نکند مبادا به ترویج این بی اخلاقی بینجامد. آن وقت شما می آیی و همین را پررنگ میکنی و میگویی که مثلا من نیایم به کسی کمک کنم؟

آقای شهبازی!

دختر قصه تو آنقدر زرنگ است که بیجا امضا نکند اما آنقدر نمیفهمد که ندیده و نشناخته برای کسی ۳۰ میلیون سفته نگذارد.

آن یکی شخصیت مثلا قرار است ثبات روانی نداشته باشد اما معلوم نیست چطور توانسته اینهمه دور و برش را شلوغ کند.

پسرها که همه شان نامردند و توزرد و هیچکدام حاضر به کمک نیستند...

خانواده هم که اصلا نقشی توی داستان تو ندارد...

شهبازی جان!

بیا و جان ما بگو فیلم را برای چه ساخته ای و جمعیتی را از سرگردانی بیرون بیاور!

من دارم توی جامعه ای زندگی میکنم که مردها تکیه گاهند و همه شان خوبند و قوی مگر خلافش ثابت شود. هنوز توی جامعه من واژه "مرد" دقیقا به همان جنس مذکر اطلاق میشود و واقعا نامردی میشود یک تابو که اگر مذکر مرتکب شود برای همه ما جای تعجب است.

جامعه ای که آدمها زرنگ شده اند و بی هزار سند و امضا یک هزار تومانی هم نمیدهند که نکند کلاهشان را سفت نچسبند و همسایه شان را دزد کنند.

جامعه من دختر را توی شهر غریبه رها نمیکند به امان خدا.

دانشگاههای جامعه من از روز اول درگیر تحصن و اجتماع نیستند.

دخترها همه خوبند و پاکند و نجیب مگر خلافش ثابت شود. که اکثرا این خلاف ثابت نمیشود و یک در میلیون میشود شبیه دختر قصه تو.

آن وقت تو آمدی و تمام این نیستند و نمیکنند ها را کنار هم جمع کرده ای و اسمش را گذاشته ای دربند و ما را توی بند افکار  خودت گرفتار کرده ای... که چه؟ که چه واقعا؟

توی این بلبشوی سینمای ایران کاش تو یک نفر وفا میکردی و حقیقت کشورم را به نمایش میگذاشتی... کاش...

 

  دربند را نبینید لطفا!

نگرانم... نگرانم که مبادا تمام جامعه را آن طوری که ببینید که چشمهای شهبازی دیده و من قسم میخورم حتی یک در صد جامعه هم این گونه نیست...

نگرانم که فیلمهای این گونه ای، جامعه ام را هم اینگونه کند... نگرانم...

* گذشته و دربند با هم رقابت کردند که یکی برود برای اسکار... میشود همین یک جمله را با عنوان بدون شرح برای خبر سال سینمای یک جامعه کافی دانست.

وقتی که پرواز میکنی...

لابلای چشمهایم را باز میکنم و به عادت همیشه نگاهی روی صفحه موبایلم می اندازم. یک پیام آمده، آنقدر خوابم می آید که موکولش میکنم به بعد. پلکهایم روی هم نرفته بود که یاد چند شب پیش می افتم و پیام نیمه شبی...: برای معین رئیسی دعا کنید... . همین دیروز با یکی از بچه ها صحبت کردم و گفت که مادرش ۱۴۰۰۰ حمد نذر کرده. من گفتم ۲۱۰ تاش با من.. آخر مادربزرگم میگوید حمد را باید یا ۷ تا ۷ تا خواند یا ۷۰ تا ۷۰ تا... چند دقیقه بعد خبر داد که ۲۰۶۶۹ تا حمد خوانده شده... دلم آرام نبود تا شب.. که آمدم و کامنت هانیه را خواندم. بدتر آشفته شدم...

انگشتم را گذاشتم روی تکه پازلی که روی صفحه گوشیم به نماد پیام جدید ظاهر شده بود. گذاشتم سر جایش که در یک لحظه دنیا رنگ دیگری گرفت... معین رئیسی، خادم الرضا، .... . نمیدانم بقیه اش چه بود. یادم نیست چه جمله ای آنهمه به همم ریخت. در لحظه اول پیام را پاک کردم. فکر میکردم دنیا با سرانگشتان من عوض میشود. اما نشد... دنیا عوض نشد...

از چند نفر پرسیدم... تمنا کردم که بهم بگویند دروغ است...
اما دروغ نبود...

بعد زنگ زدنها شروع شد. پیامهای دیگران. انگار یک جوری میخواستند بهم ثابت کنند هیچ چیز را نتوانستم پاک کنم. اشکهام راه گرفت روی صورتم. زنگ زدم به مامان: مامان! مُرد! مامان هی میخواست آرامم کند و نمیشدم. اصلا نفسم بالا نمیآمد.

فکر میکردم خدا نمیگذارد یک جوان اینقدر زود بمیرد. ۲-۳ ساعت بعد یادم افتاد به بقیه خبر بدهم. انگار همه میفهمیدند عمق فاجعه را. حال همه بد شده بود. به بعضیها توضیح میدادم که سر کدام کلاسها بود و برای بعضیها از فعالیتهایش میگفتم. انگار که صد سال است میشناسمش.

مامان برای عوض کردن حال و هوایم بهم یک کار بانکی سپرد. توی بانک، زهرا زنگ زد. پشت باجه بودم. اشک ریختم و برایش توضیح دادم. متصدی بانک نگاهم کرد و کارم را سریع راه انداخت.

عصر باید میرفتم مسجد نزدیک خانه مان. کلاس داشتم و چند دختربچه منتظرم بودند. اما یادم رفت. وقتی بهم زنگ زدند دورترین جا به خانه بودم. جایی که نفس تازه کنم.

آمدم خانه. به گوشیم نگاه کردم. به حجم پیامها. میخواندم و نمیفهمیدم.
میخواندم و پاک میکردم.
با خودم و با همه دنیا لج کرده بودم.
میخواستم به خودم.. به همه.. به خدا ثابت کنم که دنیا با سرانگشتان من میچرخد...

اما نشد...

نچرخید...

نشد و همکلاسی پر کشید و رفت....

به پیامی که حالا مقابل چشمانم نقش بسته نگاه میکنم:

مراسم تشییع مرحوم معین رئیسی...

بقیه اش را نمیخوانم.. اما این بار پاکش نمیکنم.... نگهش میدارم...
باید باور کنم.

 

+ فکر میکنی فردا، خاک رویش میشود همکلاسیمان را در آغوش بکشد؟

برنامه ترم 7!

سلام بر هم کلاسی های سال آخری!

مشاهده میشه که همگی مشغول مطالعه برای کارشناسی ارشد هستید و سری به وبلاگ نمیزنید و کتابها رو بیش از ۵ دور مرور کردید و رفع اشکال و ۸ مرحله آزمون ماهان رو هم از دست ندادید و کامنت هم که نمیگذارید و معدل ها هم که همه بالای ۱۷ و اعتراض و اینها هم که تعطیل!

خب موفق باشید!

بنده که کماکان به کارهای قبل مشغولم و این بار در خدمت شما هستم با برنامه ترم جدید:

دانلود بفرمائید!

البته در برنامه یک اشتباه وجود داره.. حسابرسی سه شنبه ها ۱۱ تا ۱۲.۵ هست که ۱۰ تا ۱۱.۵ قید شده.

میبینم که چشم رو هم گذاشتیم شدیم سال آخری و کلی بزرگ شدیم و دو روز دیگه باید پست خداحافظی بذاریم و امیدوارم کمال استفاده رو از دوران دانشجوئیتون برده باشید و اگر نبردید حتما این سال آخر، کیف مبسوط را از آن خود کنید و همین فعلا!

در این ایام عزیز، حقیر رو از دعاتون محروم نفرمائید...

سلام برزیل!

بسمه تعالی

پیروزی تیم ملی فوتبال، مردم و بویژه ورزش دوستان كشور را شادمان كرد. از عزیزانی كه این شادمانی را پدید آوردند متشكرم، خسته نباشید.

سید علی خامنه‌ای

۲۸ خرداد ۹۲

 

هموطنم!
مبارک باشه!

کشورم!
همیشه شاد باشی...
همیشه پرچمت سرفراز...

فوتبالی ها!
متشکریم...

شادی های ملی گره خورده به شادی های مذهبی. همه یک پارچه خوشحالیم...
این شبها از یکدستی و همدلی مردم به خودم و کشورم می بالم...

چه خوب که خدا لبخند را به لبهایمان دوخته...

جشن و شادی مردم پس از پیروزی تیم ملی فوتبال ایران مقابل کره جنوبی

 

تکمله: لعنت به سیاست!

رئیس دولت یازدهم.. تبریک!

جناب آقای حسن روحانی

ما بازرگانان ۸۹ صمیمانه پیروزی تان را تبریک میگوییم

و از کمک به شما در راه خدمت به انقلاب، ذره ای کم نخواهیم گذاشت...

سربلند و عزت مدار باشید.. انشاالله...

پ.ن: به هرکه رای دادیم فرقی نمیکند... همگی از قانون تبعیت میکنیم!
او حالا رئیس جمهور همه ماست!

مطالعه بیشتر حتی!

سلام

فایلی جهت مطالعه بیشتر دوستان درباره مدیریت تولید

دانلود کنید.

 

مدیریت تولید - فایل پس از آخر

سلام

برای مفاهیم بنیادی؛

دانلود کنید.

مدیریت تولید - فایل آخر

سلام

فایل مربوط به کارت امتیازی متوازن که در امتحان از آن سوال خواهد آمد:

 

دانلود کنید.

 

لطفا اگر نتونستید دانلود کنید و خواستید که براتون ایمیل کنم و یا هر سوال دیگه ای داشتید تا قبل از روز ۵شنبه بفرمائید.

بعد از ۵شنبه شرمنده ام.

2 مطلب کاملا متفاوت!

سلام

۱- ضمن تشکر از دکتر عباسی بابت آنلاین بودن در حد فوق تصور، ایشون فرمودن که فایل pdf جهت مطالعه شخصی بوده و همون فایلی که دوستمون برای کارت امتیازی متوازن کنفرانس دادن، کافیست!

(بصورت خلاصه عرض کنم: فایل pdf پست قبل تو امتحان نمیاد!)

۲- یکی از دوستان یه فایل خوبی برام فرستادن و گفتن بذارم تو وبلاگ.. حل سوالات فصل ۸ و ۹ مالی یک هست. منتها من آپلود نمیکنم. اگر کسی خواست بهم sms بزنه که براش mail کنم.

مدیریت تولید و فایلهای دانلودی - قسمت شونصدم!

سلام

یک فایل pdf به نام "کارت امتیازی متوازن" که توسط استاد ایمیل شده و یک فایل پاور پوینت کنفرانس خانم عسگری، در یک فایل zip:

 

دانلود کنید.

بخشی دیگر از مدیریت تولید آماده دانلود است!

سلام

فایلهای بهره وری و الگوی تعالی را دانلود کنید.

اینجا

 

همینجوری نوشت: حواستون به حجمش هست!؟ کلا میگم!

تا کنکور ارشد فقط 8 ماه!

سلام

دکتر عباسی لطف فرمودند؛

دانلود بفرمائید:

منابع و رتبه های ارشد

نمایشنامه خوانی!

سلام به همکلاسی های بزرگوار!

دوشنبه این هفته، برنامه نمایشنامه خوانی داریم.. با حضور یک خانم و یک آقا از همکلاسیهای مان!

منتظر همه شما هستیم!

ساعت ۱۱:۴۵

کلاس ۱۰۲ دانشکده انسانی

یک روز، یک تجربه!

سلام

انتخابات نزدیک است و نام سال هم حماسه سیاسی است و دانشجویان، همیشه پیشگامان حماسه آفرینی بوده اند.

برنامه های بسیج دانشگاه برای انتخابات امسال، در نوع خودش و در نوع دانشگاه ما جالب و انشاالله مفید فایده خواهد بود اگر همه ما با هر نگرش و گرایشی در آنها شرکت کنیم.

علی الحساب برنامه "کافه انتخابات" هر روز از ۱۱.۵ تا ۱۳ در ساختمان ایثار برگزار میشود که بنده امروز در آن شرکت کردم و به نظرم آمد که محیط نسبتا خوبی برای تبادل نظر است به این شرط که هرکس با هر طرز تفکری که دارد حرف بزند و سکوت نکند.

البته به هیچ وجه قصد دفاع از برنامه های این ارگان دانشجویی یا تبلیغات برای آنها را ندارم اما امروز جای شما را خالی دیدم.

فکر میکنم شور یک انتخابات خوب بعهده ما جوانان باشد.

 

تکمله: اگر نظر یا پیشنهادی دارید حتما به گوش مسئولین برنامه ها برسونید... بنده فقط به عنوان یک مخاطب توی برنامه هاشون شرکت میکنم و در تصمیم گیریهاشون دخالتی ندارم!! لطفا از پست برداشت تبلیغاتی نشود! فقط یک توصیه دوستانه است.

صرفا جهت اطلاع!

سلام

لینک زیر رو تو وبلاگ بچه های صنعتی دیدم.

بد نیست شما هم ببینید:

http://emtehanat92.blogfa.com/

پاورپوینت مدیریت تولید

سلام

فایل پاور پوینت درس مدیریت تولید رو دانلود بفرمائید.

حجمش هم حدود یک مگابایته.

دانلود

 

اگر به هر دلیلی براتون مقدور نبود دانلود کنید، آدرس ایمیلتون رو بگذارید تا براتون بفرستم.

 

* ضمنا در صورتیکه مایلید بن کتاب دریافت کنید فرصت دارید تا تاریخ ۶ اردیبهشت به سایت tibf.net مراجعه بفرمائید.

دو حکایت

اولین حکایت

زینب، اولین دختر پیامبر و بانو خدیجه بود. آن روزها پیامبر در مدینه بود و زینب در مکه.

دختر بار شیشه داشت که دلتنگ پدر شد.

راه افتاد از مکه سوی مدینه که میان راه، دشمنی از دشمنان رسول خدا، خود را به کجاوه او رساند و با نیزه به کجاوه کوبید.

زینب ترسید.

بار شیشه شکست.

خبر به پیامبر رسید.

پیامبر از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و در فتح مکه ،با این که همه را بخشید و آزاد نمود، خون قاتل فرزند زینب را مباح شمرد.

 

آخرین حکایت

فاطمه، آخرین دختر پیامبر  و بانو خدیجه بود. بار شیشه داشت که پدر از دنیا رفت...

محزون و غمگین...

در خانه بود که ناگاه...

در زدند...

پشت در ایستاده بود که...

در را آتش زدند...

مجال ندادند...

در را کوبیدند به بار شیشه اش...

بار شیشه شکست...

حتی پهلوی فاطمه شکست...

 اما

این بار از پدر خبری نبود.......

 

* برداشتی از: شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج14، ص193/ ر.ک: زندگی علی علیه‏السلام ،ص252


قرآن میان یک در و دیوار مانده است...

نقدی بر سیستم درمانی

چند سکانس ساده از اوضاع خدمات درمانی کشور:

۱: داخلی- روز- بیمارستان- پس از ۴۵ دقیقه ایستادن در صف

- سلام خانوم

- بده من پرونده تو...

- بفرمائید!

- پس برگه ی بستری کو؟

- همه ش رو دادم خدمتتون!

- برو برگه بستری رو از دکتر بگیر. اتاق ۸!

- چشم!

...

- خانوم لطفا یه برگه بستری از دکتر برای من بگیرین..

- اسم مریضت؟

- خانوم فلانی

- برای خانوم فلانی که دیروز برگه بستری صادر شده.. دادم دست خودت..

- والا من نمیدونم کدوم برگه بستریه... اتاق ۱۵ گفتن بیام اینجا..

- وایسا تو نوبت.. برو با خود دکتر صحبت کن!

(۴۰ دقیقه بعد)

- دکتر بی زحمت برگه بستری مریض ما رو بدین!

- خانوم! برگه بستری ضمیمه پرونده ته.. اوناهاش!

- اما اتاق ۱۵ گفتن بیام اینجا..

- این خانوم اتاق ۱۵ گیجه! برو این برگه رو نشونش بده!

دم در اتاق ۱۵

- اجازه بدین.. اجازه بدین.. من تو این صف وایسادم یه بار.. یه لحظه صبر کنین... خانوم! این برگه رو میگفتین؟

- آره! الان ضمیمه کرد دکتر؟

- نه خانوم! از اول همینجا بود!

- خیلی خب.. برو تو صف..!

( ۴۰ دقیقه بعد کار ارباب رجوع راه می افتد. )

 

ادامه نوشته

شفاف سازی

سلام بر همه!

صرفا جهت شفاف سازی:

کلاس هر هفته ۱ شنبه ها ۸ تا ۹.۵ با دکتر قاضی زاده به دوشنبه ها یک هفته در میان  ۸ تا ۱۰ و هر هفته ۲ شنبه ها ۸ تا ۹.۵ با دکتر شیخ به یک هفته در میان ۸ تا ۱۰ تبدیل شد.

این هفته با دکتر شیخ کلاس داریم.

کلاس ۱۰ تا ۱۲ دکتر قاضی زاده هم همان هفته ای تشکیل میشود که ۸ تا ۱۰ با ایشان کلاس داریم.

از آقایان باقری فر و زرگر، بابت زحمات فراوانشان برای جابجایی کلاسها سپاسگزاریم.

 

پ.ن ۱: چه وبلاگ سوت و کوری..!

پ.ن ۲:  این پست رو برای دوستانی گذاشتم که هنوز میپرسن اون امضاها برای چی بود و چی شد و کلاسا چطور شد. سوالی بود در خدمتیم!

پ.ن ۳: فکر کنم بیشتر مات سازی بود تا شفاف سازی!:دی

برنامه ترم آینده

سلام مجدد

دانلود کنید:

برنامه ترم آینده

پول و ارز و حقوق بازرگانی

سلام

۱- بعد از اینکه اعلام شد شنبه تعطیله و امتحانات در روز ۲۵م برگزار میشه چند نفر از دوستان تلاش کردن که با استاد صحبت کنن و ایشون رو متقاعد کنن که به دلیل وقت کم چند تا سوال به ما بدن و از میون اونها امتحان بگیرن.

متاسفانه ایشون قبول نکردن و باز بچه ها زحمت کشیدن و با استاد حرف زدن تا حداقل بخشی از کتاب رو حذف کنن که باز هم به در بسته خوردن.

نتیجه اینکه استاد فرمودن لازم نیست تاریخچه بانکها رو بخونین -گویا میشه ۵۲ تا ۵۸-

و امتحان ۷ تا سوال دو نمره ای، از هر فصل ۱ سوال است.

 

۲- جزوه حقوق بازرگانی علاوه بر جزوه خانم لبافیان ۶ برگه (۳ورق) اضافه هم داره. باب دوم کتاب قانون تجارت، دفاتر تجاری.

البته اصل برگه ها دست من نیست. اما کپی اونها رو دارم و هر روز هم همراهم بود -غیر از دوشنبه ۱۱م- که کسی طالب نشد -غیر از دوشنبه ۱۱م!!-
فراموش نکنید که ۴شنبه ازشون کپی بگیرید. حالا چه از جزوه من چه از جزوه دیگران.

استاد فرموده بودن که از این برگه ها یک سوال تو امتحان میاد.

امتحانات به 25 دی موکول شد

به اطلاع کلیه دانشجویان میرساند دانشگاه در تاریخ شنبه 16دی ماه تعطیل می باشد و همچنین برنامه کلیه امتحانات این روز برای دانشجویان غیرپزشکی (وزارت علوم، تحقیقات و فناوری)در روز دوشنبه 25دی ماه و امتحانات دانشجویان گروه پزشکی ( وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی) در روز سه شنبه 3 بهمن برگزار خواهد شد.

 

*منبع: سایت دانشگاه. اینجا را کلیک کنید.

درگذشت آیت‌الله تهرانی

 آیت‌الله مجتبی تهرانی دار فانی را وداع گفت.

آیت‌الله مجتبی تهرانی از اساتید برجسته اخلاق، بامداد ۱۳ دی، پس از تحمل یک دوره بیماری دارفانی را وداع گفت.

رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی رحلت آیت‌الله مجتبی تهرانی را تسلیت گفتند و فرمودند: درگذشت آن عالمِ عامل ربانی و معلم اخلاق، ضایعه‌ای برای حوزه‌ علمیه و روحانیت و جامعه مذهبی تهران است.

متن پیام حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

با تأسف و تأثر فراوان، خبر درگذشت عالم عامل ربّانی، مرحوم آیت‌الله آقای حاج‌آقا مجتبی تهرانی رحمة الله علیه را دریافت کردم. این حادثه ناگوار، ضایعه‌ای برای حوزه علمیه و روحانیت و جامعه‌ مذهبی تهران و به ویژه ارادتمندان و شاگردان ایشان و جوانانی است که از مجالس پرفیض و درس‌های سازنده‌ این معلم اخلاق بهره می‌بردند.

اینجانب تسلیت صمیمانه خود را به آن بیت شریف و بازماندگان، بویژه اخوی بزرگوار و نیز به همسر مکرّم و آقازادگان ارجمند و دیگر بازماندگان این بیت شریف تقدیم داشته، علوّ درجات آن فقید سعید را از خداوند متعال مسألت می‌نمایم.

سیّدعلی خامنه‌ای

۱۳ دی‌ماه ۱۳۹۱


*خداوند غرق رحمتشان کند...
تنها اوست که میداند یک آدم چقدر میتواند دلداده باشد که روز تشییعش اربعین باشد و پیشوای نماز پیکرش، ولی امر...

آه...
دلم برای ترافیکهای هر هفته خیابان ایران تنگ خواهد شد...
همه می آمدند تا پای درس شما بنشینند... استاد بزرگ اخلاق...

5 نکته!

سلام بر بازرگانان ۸۹!

۱- این پست خانوم شعبانی رو که فراموش نکردین؟ اینجا

۲- توی وبلاگ یکی از کلاسای دانشکده دیدم یه کار جالبی انجام دادن گفتم ما هم تو وبلاگمون انجام بدیم خوب میشه!

هرکس وبلاگی داره که مایله همکلاسیهاش هم مطالبش رو بخونن، آدرسش رو بذاره توی این پست تا بعدا با اسم خودش به لینکا اضافه بشه

البته بر همگان واضح و مبرهن است که وبلاگهای شخصی با مدیریت و نویسندگی یک فرد میچرخه و اون فرد مختاره که با هر کامنت چه برخوردی داشته باشه!

۳- برای مدت یک ماه از حالا -۲۴ آذر تا ۲۴ دی- هیچ کامنتِ با اسم مستعاری تایید نمیشه. حتی اگر هیـــــچ مشکلی نداشته باشه.

۴- اینهمه بازدید و هر پست یکی دو کامنت؟

یه کم به انگشتان مبارک زحمت بدید و یه چیزی بنویسید!

دوستانتون به خاطر شما پست میذارن نه برای پر شدن وبلاگ..

 ۵- تکرار تیاتر "آسمان سرخ" رو هم انداختیم سه شنبه همین هفته

محض گل روی شما!

مایل بودید تشریف بیارید خوشحال میشیم!

 

با تشکر!

 

*قانون سوم رو با همکاری هم اجرا میکنیم.

تئاتر

به صورت ویژه از همکلاسیهام و به صورت ویژه تر از خانم ها دعوت میکنم که تشریف بیارن و نمایش رو ببینن.

حضور شما موجبات دلگرمی ماست!


سپاسگذارم از برادران و خواهرانی که تشریف آوردن و با نظرات خوبشون ما رو راهنمایی کردن!

 

تعزیه خوانی

* برنامه جالبیه!

از دستش ندید!

لااقل "کمی دیرتر"

شاید حالا و در این ایام خاص، مناسب است از کتابی با همین حال و هوا حرف بزنم...

چیزی مثل سقای آب و ادب.. که واقعا محشر است...

یا مردان و رجزهایشان...

یا حتی نمایشنامه ای که این اواخر خوانده ام.. روزهایی که به یادت گذشت...

یا مثلا از مقتل صحبت کنم... و لهوف را تبلیغ کنم و سید بن طاووس را...

اما نمیدانم چطور شد که "کمی دیرتر" را در کتابخانه ام پیدا کردم و در کمال تعجب دیدم نخوانده ام و یادم آمد قبلا هم پستی در باب این کتاب از نظر گذرانده ام... اینجا

شروع کردم به خواندمش و خیلی محکم میتوانم خدمتتان عرض کنم که نویسنده لایق ستودنی بی نظیر است بابت این کتاب...

بابت فکر پشت این نوشته ها...

بابت همه حسهایی که به آدم میدهد...

داشتم کامنتهای آن پست را میخواندم که حس کردم دسته ای از بچه های کلاس که به گمانم حیف است مطالعه کتاب از دستشان برود این پست را ندیده اند یا دیده اند و سرسری رد کرده اند...

با کمال احترام خدمت نویسنده پست، تصمیم گرفتم مجددا تبلیغی برای این کتاب ارزشمند داشته باشم به این امید که همه دوستان مستفیض شوند...

کتابی که به نظر بنده میتواند... میتواند انقلابی باشد برای وجود هر آدم...

* قرض هم میدهیم!

باز اجرا!

سلام!

دوستانی که جا ماندند!

مژده مژده!

نمایشنامه خوانی هفته گذشته، تکرار میشود!

 

فردا ساعت ۱۲ همون کلاس ۱۰۴

 

خوشحال میشیم ببینیمتون!

 

* عنوان هم یه چیزی تو مایه های بازپخش و فارسی شده تکراره!!

یک لیسانس ۱۰۰۲ ساله!

اتفاق، درست ۸ روز پیش بود که افتاد!

در "فرهنگی" دانشگاه نشسته بودم و داشتم برای فعالیتهای پیش رویمان رایزنی میکردم که آقای مسئولی پرسید: شما ورودی چه سالی هستید؟ بی حواس و ساده گفتم: ۸۹ و حتی به ذهنم خطور نکرد که ۸۹ی بودن دیگر برابر ورودی جدید بودن نیست و ممکنست اتفاقی بیفتد که افتاد!

آقای مسئول گفت: پس از دانشجوهای قدیمی ما هستین! و کلامش را ادامه داد.. که دیگر متوجه حرفهایش نمیشدم...

قدیمی!

واژه سنگینی بود برای من که تازه رسیده ام به آنجا که میخواهم و تازه برنامه ها دارم برای انجام دادن و تازه و تازه و تازه...

قدیمی!

این یعنی فرصت زیادی برایم نمانده و باید هرچه سریعتر بار و بندیل جمع کنم و از دانشگاه بروم...

قدیمی!

وارد دانشگاه که شدم فکر میکردم ۸۸ی ها صدسال از ما بزرگترند و دانشگاه روی انگشت کوچکشان میچرخد.. ۸۷ی ها برایم غول غیر قابل تصوری بودند و به نظرم صاحبان دانشگاه بودند و درباره ۸۶ی ها اصلا نمیتوانستم فکر کنم...! به نظرم ۸۶ی ها یک چیزی در مایه های پدر و مادرم بودند!

سال دوم که رفتیم هنوز همان تصور را از سال بالایی ها داشتم و البته سال پایینیها را اصلا به حساب نمیآوردم!

حالا که سال سومیم هم...

و آن آقا به من یادآور شد که مطابق تفکراتم در بدو ورود به دانشگاه، حالا من در جایگاه صاحبان دانشگاهم!

قدیمی!

دیروز وقتی در همان محل کذایی به خانمی گفتم ترم ۵ هستم آهسته سر تکان داد و گفت: فرصت زیادی نداری...!

و من ضربه دوم را خوردم!

قدیمی!

کی قدیمی شدیم...

 

روزها کی رفتند...؟ کجا رفتند..؟ دوسال دانشجوییمان به کجا پر کشید..؟

همه اش دارم فکر میکنم که این دوسال چه کردم...

چند تا کلاس رفتم و چند تا مدرک گرفتم و چند فعالیت دانشگاهی...

فکر میکنم دوسال دیگر که مدرک لیسانس را میگیرم ۲۲ ساله ام و تمام فرصت جوانیم را داده ام! و باید کاری دست و پا کنم و زندگی بزرگسالانه ام را آغاز!

فکر میکنم آیا این دوسال به سرعت همان دو سال اول میروند...؟

اینجا کسی هست که باورش بشود "قدیمی" شده...؟

میشود دوسال پیشِ رو، قدر هزارسال طول بکشد...؟

.

حس خاصی دارم...

حسی که نشان از باور دارد...

باور قدیمی شدن...

 

هی روزگار!

چقدر بدهم دو سال گذشته را بهم برگردانی...؟

پیشنهاد (3) + تکمله

ما بالاخره حوصله مان کشید پست بگذاریم...!

فارغ از شوخی، این دوروزه واقعا مشغول بودم و نمیتونستم پست بذارم..

القصه:

شنبه ما تشریف بردیم دانشگاه و از بزرگواران موافق، فقط دوستان خودم همراهی ام کردند..!

جای گله دارد اما میگذریم!

با دکتر بیگی نیا صحبت کردیم و من متن مکالمه را برای شما مینوسم!

 

- دکتر ما بچه های بازرگانی ۸۹ برای این ترم درخواست ارائه کلاس زبان تخصصی ۳ رو داریم.

- (دکتر نگاهی به برنامه میاندازند) خب شما کدوم درس رو برنداشتید که به جاش زبان رو میخواید؟ چون ما ۲۰ واحد رو ارائه دادیم.

- (در دلم: معلومه دیگه.. منابع رو!) استاد درس عمومی ای که ارائه شده، به روزهامون نمیخوره میخواستیم ۲ واحدش رو با زبان پر کنیم.

پس از نطقی قرا اندر مزایای درس عمومی و بی تقصیر بودن گروه آموزش در ارائه این درس در یک روز خارج از روزهای ما و اساتید عمومی و ایثار و این حرف ها...

- شما یک درخواست تنظیم میکنید با ۳ ستون شامل نام دانشجو، ش.دانشجویی و امضا و درخواستتون رو توی روزهای حذف و اضافه به ما تحویل میدید. این درس با ۳ استاد، دکتر سرداری و دکتر کریمیان که احتمالا قبول نمیکنن و دکتر کشاورزی ارائه میشه. ما با توجه به زمان اساتید در صورت امکان درخواست شما رو عملی میکنیم.

پایان

 

پیشنهاد:

من درخواست نامه رو تهیه میکنم.

بزرگواران روز شنبه* آینده تشریف میارن دانشگاه و امضا میکنن (اگر میخواید روزش رو عوض کنیم توی نظرات اطلاع بدید)

فقط به نظر من اول ۳-۴ نفر (یا همه) بریم با دکتر کریمیان صحبت کنیم و راضیشون کنیم و زمان خالی ایشون رو در اولویت قرار بدیم توی درخواستمون و از اون طرف هم به دکتر بیگی نیا بگیم که ما با ایشون صحبت کردیم و ایشون قبول کردن و لطفا با ایشون درس رو برای ما ارائه بدین.

مشکل:

من روزهای حذف و اضافه تهران نیستم و پیگیری آخر این کار رو یک نفر باید به عهده بگیره

ترجیحا از آقایون.. چون کار سختیه و خانوما بیشتر اذیت میشن!

پ.ن:

در هر کدوم از بخشهای کار که میتونید کمک کنید حتما بگید.. من دست تنها کاری ازم برنمیاد.

 

*متاسفانه شنبه برای خودم مقدور نیست و این موضوع رو به دوشنبه موکول میکنم.

خطاب به همه دوستان موافق:

لطف کنید و تا آخر روز شنبه حضور یا عدم حضور خودتون رو اعلام کنید.

در غیر اینصورت از پذیرش ادامه مسئولیت این کار معذورم!

به دوستانتون هم اطلاع بدید!

سپاسگزارم!

پیشنهاد (2) + بعدا نوشت

اگر موافقید

فردا صبح ساعت ۹ لابی دانشکده

جهت ارائه درخواست کلاس زبان تخصصی (۳)

 

من اطلاعی راجع به چگونه نوشتن این درخواست ندارم

ایشالا فردا همه با هم یه درخواست شفاهی و کتبی خدمت مدیر گروه ارائه میدهیم!!

 

یک کامنت: ی پیشنهاد دارم لطفا هر کی میخواد فردا بیاد تا شب اعلام کنه ببینیم چند نفریم نه این که این همه راهو بریم تا دانشگاه بعد تعداد انگشت شماری اومده باشن و حاصلش خستگی باشه لطف کنید هر کی که میخواد فردا بیاد با اسم خودش اعلام کنه ممنون

 

بعدا نوشت: اگر کسی دوشنبه میتونه بیاد، تو نظرات اعلام کنه.

پیشنهاد

سلام

فی الحال یک فکری به مخیله ما خطور نمود که گفتیم با شما در میان بگذاریم، اگر موافقید به مرحله انجام برسانیمش!

درخواست بدیم که یک کلاس زبان تخصصی (۳) برامون بذارن..

البته اجرای این پیشنهاد، بسته به رعایت دو مساله اس:

۱- داشتن لااقل یک زمان خالی مشترک بین تعداد کثیری از دوستان

۲- عدم خروج از سقف مجاز واحد برای همون دسته بالا!

 

اگر موافقید راجع به این موضوع یه صحبتی داشته باشیم.

 

در صورتی که دلیل منطقی برای برگزار نشدن این کلاس دارید سریعتر بفرمایید که سرکار نریم!

در صورتی که میخواید ساز مخالف بزنید و الکی غرغر کنید.. اونو هم سریعتر بفرمایید که دلتون خنک شه!

با اسم مستعار، تعریف و تمجید پذیرفته میشود!

مژده بده مژده بده ماه عیان شد...

"دیده شد لبخند مهتاب بر آسمان خدا"

 

عیـــــــــــــــــــــــدتان مبارک همکلاسی ها...!

امیـــــــــــــد که همه تان دست پر، روانه سال پیش رو باشید....

 

الهی!

این رمضان را رمضان آخر ما قرار مده....

 

این صندلی کذایی!

سلام!

قرعه کشی صندلی داغ برگزار شد.

به ترتیب قرعه به نام خانم صفایی، آقای دهقان و خانم صادقکار افتاد که هر سه بزرگوار بعد از ماه مبارک پستشون رو خواهند گذاشت.

قرعه بعد به نام خانم مکرمی افتاد که ایشالا از شنبه برای یک هفته پست صندلی داغ رو خواهیم داشت.

د اند!

نظرات با اسم مستعار این پست بدون خوانده شدن پاک میشوند.

میانمار کجاست؟

دیشب وقتی دوستم پیام زد که : میدانی "میانمار" کجاست؟ گفتم: نه..

منتظر بودم که خودش بگوید کجاست.. فکر میکردم الان میگوید یک جای خوش آب و هوا در ایران است.. یا یک روستا حوالی تهران یا اسم یک محله است یا ...

به هرچیزی فکر میکردم الا آنچه که حقیقت داشت...

میانمار (برمه) جاییست که در آن هم اکنون مسلمانان به جرم مسلمانی زنده زنده کباب میشوند...

به متن زیر که بخشی از آخرین یادداشت روحانی محترم جناب آقای شهاب مرادی است دقت کنید:

نسل کشی در میانمار(برمه) این روزها با نهایت خشونت و وحشیگری در جریان است و مسلمانان بی دفاع و مظلوم به دست سربازان کشورشان با بی رحمانه ترین روش ها قصابی و کباب می شوند! و براساس گزارش های محدود خبری تاکنون بیش از ۵۲ هزار نفر کشته شده اند و به بیش از ۵ هزار زن مسلمان تجاوز شده و کودکان معصوم زنده زنده کباب می شوند و منازل آنان و بیش از ۲۲ مسجد سوخته و ویران شده است. غیر از این کشته ها و حدود ۳۰ هزار نفری که ربوده شده اند که ظاهرا پس از چند روزی شکنجه، فرجامی جز گورهای دسته جمعی -مانند آنچه در بوسنی اتفاق افتاد!- یا سوختن در آتش و ... برای آنها نمی شود تصور کرد. تازه این بخشی از فاجعه است بخش دیگر ۲۰۰ هزار مسلمان مصیبت دیده، گرسنه، بی پناه و آواره و رانده شده ای هستند که کشورهای همجوار از پذیرش آنها خودداری می کنند. 
واقعا باور این همه خشونت و وحشی گری سخت است. اما کافی است شما چند تصویر از این فجایع را ببینید تا بی تاب و بی قرار اشک بریزید و از خدای بزرگ ...

 

از همکلاسیهای عزیز خواهش میکنم حتی المقدور اخبار این فجایع را دنبال کنند و از سرنوشت هم کیشان خودشان غافل نشوند.

در صورتی که توان و تحمل دارید عکسهای این اتفاقات در اینترنت فراوان است.. یقینا با مشاهده آنها بیشتر و بهتر به عمق فاجعه پی خواهید برد. عکسهایی که بسیار جگرسوز و آزار دهنده است... واژه نمیتواند توصیف کند میزان دردناکی این واقعه ها را...

در اینجا چندتایی عکس هست که به خانمهای همکلاسی توصیه نمیکنم ببینند...

بچه ها..

تا جایی که میتوانید اطلاع رسانی کنید و هر کاری از دستتان بر میآید انجام دهید....

این اتفاق باید به گوش همه مسلمانان جهان برسد...

ما غفلت کنیم آنها بیشتر جلو می آیند...

و

برایشان دعا کنید...

 

پ.ن۱: سایت آقای شهاب مرادی اینجا

پ.ن ۲: دعای فراوان در این ماه فراموش نشود.. در حق هم دعا کنیم... 

نمره انقلاب + صندلی داغ تابستانه

سلام

1- خانمهایی که درس انقلاب رو برداشتن، نمره انقلاب هم روی سایت اومده.

از طریق آدرس جدید سایت دانشگاه، اینجا ، تشریف ببرید ببینید.

 

2- دوستانی که مایلند صندلی داغ تابستانه برقرار باشد با اسم خودشان نظر بدهند.

نظرات با اسم مستعار از دید من هیچ اعتباری ندارند.

نمره روش تحقیق

نمره روش تحقیق هم اومد.

نمره حسابداری

نمره حسابداری هم آمد.

نمره زبان تخصصی

سلام

نمره زبان تخصصی اومد

نمره سیستمهای اطلاعاتی

سلام

نمره سیستم های اطلاعاتی اومده

تبریک!

پایان امتحانات

بر شما

و تمامی دانشجویان دانشگاه شاهد 

مبارک باد!

 

ترم تابستانی

مطلب به طور کامل کپی شده از وبلاگ دانشجویان علوم تربیتی ورودی 89 دانشگاه شاهد میباشد!

آدرس لینک، اینجا را کلیک کنید.

 

( با عرض پوزش از سایر دوستانی که ساکن تهران نمی‌باشند بنده فقط می‌تونستم این دانشگاه را برای ترم تابستانی پیگیر باشم )

 

به نام خدا

با سلام خدمت دوستان گرامی

بالاخره دانشگاه شهید بهشتی اطلاعیه‌های ترم تابستانی را در سایت قرار داد لازم به ذکر هست که شما میتوانید از لینک‌های زیر فایل‌های راهنما را دانلود کرده و با مطالعه دقیق آنها به تصمیم گیری در رابطه با شرکت در ترم تابستانی و درس‌هایی که قصد برداشتن را دارید بپردازید.

سایت دانشگاه شهید بهشتی

فایل 1 /// زمان‌بندی، مقررات و ضوابط انتخاب واحد ترم تابستانی

فایل 2 /// لیست دروس ارائه شده در ترم تابستان

 

اما فکر کنم نیازی نباشه که اینهمه راه دور برید و کل این فایل شماره 1 رو مطالعه کنید .....

اهم مطالب رو در ذیل ذکر می‌کنم::::::

1-      ثبت نام ترم تابستانی فقط اینترنتی می‌باشد و از طریق سیستم گلستان دانشگاه شهید بهشتی انجام میشود.

( http://golestan.sbu.ac.ir )

2-      در ترم تابستانی می‌توانید حداکثر تا 6 واحد درسی بردارید.

3-      ثبت نام و انتخاب واحد از شنبه 3/4/91 تا دوشنبه 5/4/91

4-      تقویم آموزشی ترم تابستانی به شرح زیر است:::

شروع کلاس‌های درس: یکشنبه مورخ 11/4/91

پایان کلاس‌ها: پنج شنبه مورخ 19/5/91

شروع امتحانات: شنبه مورخ 21/5/91  پایان امتحانات: پنج شنبه مورخ 26/5/91

5-      حضور دانشجو در تمام جلسات الزامی است و تعداد غیبت‌های دانشجو نباید بیش از 16/3 زمان‌های برگزاری کلاس باشد.

6-      شهریه ترم تابستانی از طریق پرداخت الکترونیکی در سیستم آموزشی گلستان انجام می‌شود.

7-      میزان شهریه برای هر واحد درسی: 35 هزار تومان   (مثال: درسی مثل زبان انگلیسی، 3 واحد دارد پس 105 هزار تومان هزینه لازم برای ثبت نام این درس می‌باشد)

8-      دانشجویان برای ثبت نام باید از دانشگاه خود معرفی نامه همراه داشته باشند (هروقت تونستید به آقای عقیلی مراجعه کنید)

9-      پس از ثبت نام اینترنتی و انتخاب واحد باید برای ثبت نام نهایی در این دو تاریخ و ساعات ذیل با همراه داشتن گواهی پذیرش اینترنتی، اصل معرفی‌نامه دانشگاه وکارت ملی به مدیریت امور آموزش دانشگاه شهید بهشتی واقع در ساختمان چند منظوره این دانشگاه مراجعه کنید.

دوشنبه: مورخ 12/4/91 از ساعت 8:30 لغایت 15 بعدالظهر

سه شنبه: مورخ 13/4/91 از ساعت 8:30 لغایت 15 بعدالظهر

 

//// راهنمای ورود به سیستم گلستان جهت اخذ شماره دانشجویی و انتخاب واحد متعاقبا اعلام خواهد شد /////

 

با تشکر از هم دانشکده ای مان!

اندر احوالات شب امتحان!

و باز هم حسابداری...

این دور و تسلسل پایان ناپذیری که در آن گیر افتاده ایم!

راستی همکلاسی!

تفاوت دور و تسلسل چه بود؟

جزوه انقلابم را هنوز نخوانده ام...

ساعت از نیمه شب گذشته و من و کتاب حسابداری تا دقایقی دیگر میشویم یک روح در دو جسم...!

تا بحال در یک روز دو امتحان نداشتم!

اصلا نمیدانم بعد از حسابداری چشمهایم جایی را میبیند یا هنوز درگیر سرباز جذب شده و تسهیمم...!

استاد گفت تستهای انقلاب چندتاست؟

باز خوبست تست زنی را ابتدای امتحان حسابداری تمرین میکنیم!

فقط یک مساله حسابداری را درست حل کنیم پاس میشویم؟

تستها را بلد نباشیم چه؟

استاد انقلاب میتواند درک کند که حسابداری صنعتی چقدر سخت است؟

مجبور بودیم اینطوری واحد برداریم؟

فردا چندم است؟

مطمئنی دوتا امتحان فرداست؟

چیزی از کتاب انقلاب فهمیدی؟

یک نفر بجای من این حسابها را حفظ میکند؟

تا امتحان چند ساعت مانده؟

سلام!

حالت چطور است همکلاسی!؟

ما فردا دو تا امتحان داریم!!

MIS !

سلام همکلاسیهای محترم!

در راستای پرسش های مربوط به درس MIS ضمن اینکه عنایت بفرمائید تا صبح روز چهارشنبه سوالها را تحویل بنده بدهید، به این موضوع هم دقت داشته باشید که ۲۶ نفر هستیم و هرکس ۲ تا سوال هم بدهد ما میتوانیم ۵۲ سوال به استاد ارائه کنیم که بازهم حجم بالائی است.

عرض بعدی بنده در همین مورد، مربوط به صحبت استاد راجع به هفته آینده است. قراری که گذاشته شد بر این اساس است که چهارشنبه، بنده (شاید به همراهی چند تن از دوستان) سوالها را خدمت ایشان بدهیم و امیدواریم که استاد قبول کنند.
پس پایه کار روی امید است و تقاضای از استاد! فراموش نفرمائید.

صحبتی در این باره اگر هست، خوشحال میشوم که حضوری باشد چون فرصت بسیار اندک است.

موفق باشید.

گپی با تو! همکلاسی!

دقیقا نمیدانم چرا هر بار که این اتفاق تکراری می افتد، برای من تازگی دارد و از اندازه ی حرص خوردنم هم ذره ای کم نمیشود!

میرویم انتخاب واحد میکنیم. هر طوری میخواهیم واحد برداریم که ۳ روز در هفته بیاییم، نمیشود. بعد میآییم سر کلاس و میبینیم که استاد میگویند ساعت کلاسشان را جابجا میکنند تا ما ۳ روز بیشتر نیاییم. بعد تر میرویم و با کلی بالا پایین کردن دروس عمومی - به یاری دوستان - کلاسی را در ۳ شنبه عصر می یابیم و در پوست خود هم نمیگنجیم که چقدر زرنگ تشریف داریم. اما ته دلمان هم کمی عصبانی هستیم از اینکه برنامه دروس اختصاصی ارائه شده به ما با آنچه که الان هست، متفاوتست..

استاد محترم میآیند سر کلاس و توضیح میدهد که بله! این سیاست دانشکده ماست. برنامه را ۴ روزه میچینند اما تبدیلش میکنند به ۳ روزه. حالا اگر کسی این وسط مشکل دارد، مشکل خودش است!!

یادم نرفته هنوز ترم پیش و حسابداری را که کلاس داشت می افتاد در روزی که اصلا امکان آمدن نداشتم.. آنهم بعد از فرصت حذف و اضافه.. و نمیدانم اگر آن ۴-۵ نفر همکلاسی در آن ساعت کلاس نداشتند، باید چه میکردم..

قصه اما گویا هنوز ادامه دارد و پایانی نیست...

استاد میگویند زمانی ارائه بدهید برای جبرانی. حتی نمیدانیم منطق این جبرانی آمدن چیست... مگر نه اینکه یک چهارشنبه کامل ما در دانشگاه بودیم و کلاس میشد تشکیل بشود اگر.. بگذریم....

هرچه صبر میکنی یک نفر دست بکار شود و حرفی بزند.. همه نشسته اند و منتظر! میدانی کار سختی ست اما محض خاطر مبارک هم کلاسی هایت دست به کار میشوی و با کلی سر و کله زدن به نتیجه ای میرسی.. به استاد میگویی.. کاش دقیقا میشد بگویم که چه برخورد جالبی با من میشد! در حالیکه وظیفه ام نبود هماهنگ کردن.. یا اگر بود، همان میزان من وظیفه داشتم که تو، هم کلاسی... قبول نداری؟؟

انگار نه انگار اینهمه وقت گذاشتی برای هماهنگ کردن.. آخرش میشود همان که باید بشود...

دست آخر هم.. زمانیکه میرود همین برنامه ای که نیمچه موافق و مخالف دارد، اجرا شود پیام میآید که نیایید دانشگاه.. کلاسی در کار نخواهد بود... جدا از اینکه خستگی دنیا به وجودت میریزد بعد آنهمه تلاش... باید کل کلاس را خبر دار کنی... و البته حتما باز هم وظیفه ات بوده که جز سه نفر از این بیست و پنج نفری که خبر کرده ای، کسی ازت تشکر نمیکند.. که لااقل بفهمی پیام دریافت شده!

دوباره قصه از اول به صحنه میآید. با خودت عهد میکنی که این بار کاری نکنی. اما استاد فهمیده که جنس تو چگونه است.. میگذارد به گردنت.. و این بار چون کلاس جبرانی مجدد را بی انصافی میدانی هیچ انگیزه ای هم برای هماهنگ کردن نداری...

وقتی هم که به گلایه میگویی که استاد من دیگر هماهنگ نخواهم کرد همه صدایشان در میآید که چرا اینطور حرف میزنی و یک سوال جالب دیگر به گوشت میرسد چرا عصبانی هستی!؟

همه نشسته اند خوش و خندان و بار تمام این کارهای اضافه به دوش یک نفر است که حواسش باید هزار جا باشد.. من فلان کار را دارم آن ساعت.. من اینطورم آن روز.. من آنگونه ام این ساعت و قس علی هذا... و تو حتی حق نداری عصبانی شوی!!

کلاس دارد میافتد همان روزی که نمیتوانی بیایی.. اما سکوت میکنی...

اینجا رای اکثریت است که حرف اصلی را میزند...

اقلیت کلاس ما میشود منی که وقتی برنامه دانشگاه معلوم میشود، مابقی روزها را پر میکنم با کار و کلاس اضافه.. میشود اویی که مثل من است و دیگرانی که همگی دغدغه دارند که خود را محدود به دانشگاه نکنند..

و اکثریت میشود دوست محترمی که وقتی میگویی باباجان! اگر بیفتد فلان روز من عمرا نمیتوانم بیایم.. کوتاه بیا و بگذار این روز باشد تا من هم باشم و جواب شنیده میشود که آخر در این روز من خوابم میآید!

گله ای نیست...

وقتی استاد عزیز خودش را محق میداند که بی خبر دانشجو ۲۰ ساعت کلاس اضافه بگذارد...

وقتی مدیر گروه به وضوح میگویند که چون دانشجویید وظیفه تان است که تمام وقت در اختیار دانشگاه باشید...

وقتی همه با این مسائل کنار آمده اند و آدمهایی که مشکل دارند در اقلیت اند...

فقط نمیدانم چرا در ذهن من این سخن جا افتاده که این روزها... این روزهای ناب جوانی بهترین زمانست برای رشد... و من بعنوان یک انسان باید پاسخگوی تمام لحظات عمرم باشم... پس بهترین استفاده را باید ببرم... و چون فکر میکنم که این سخن غلط نیست.. فکر میکنم حق است.. فکر میکنم این یکی دیگر قطعا وظیفه است... به آن عمل میکنم...

اما وارد حقیقت زندگی که میشوم عملا میبینم موفقیت با کسانی ست که بسنده کرده اند به یک کار و چه در آن یک کار موفق هستند و چه نیستند، بازهم چون اکثریت هستند پس حرفشان به کرسی مینشیند...

اما!

اقل درخواستی که از توی همکلاسی دارم اینست که به حقوق خودت احترام بگذاری... من و بقیه پیشکش...

فقط لحظه ای فکر کن تو هم مثل من کلی کار و کلاس داری و حالا بخاطر آنچه که دلیلش را هم حتی نمیدانی باید برنامه ات را هزار بار جابجا کنی تا چند ساعت خالی پیدا کنی... آن وقت است که حرف استاد هیچ جوره در مخیله ات نمیگنجد و آن را خلاف حق میدانی.. آن وقت فقط من نیستم که سر کلاس باید حرفهای گران استاد را بشنوم و دم نزنم.. چرا.. چون در اقلیتم....

این نوشته، نه شورش نامه است که آهای بچه ها! کلاس یکشنبه را نروید.. این استاد دارد زور میگوید...

نه دل نوشته است که تروخدا از دفعه بعد کمی از خوابتان بزنید تا ما.. دیگر همکلاسیهایتان که کمی پرکارند.. به کلاس برسیم...

و نه متنی است در راستای توجیه عصبانیت روز چهارشنبه ام...

فقط نوشتم که این حرفها ناگفته نماند... چون میدانم با آدمهایی هم کلاسم که سطح شعورشان از خیلی از مابقی آدمهایی که در دانشگاه میشناسم، بالاتر است... فقط نمیدانم چرا جایی که باید خودی نشان دهند و یک جوری ثابت کنند که به خلاف بقیه هم دانشگاهی ها بی بخار نیستند باز هم ساکت مینشینند و کاری را که باید، انجام نمیدهند!

هم کلاسی عزیز!

قصدم به رشته قلم در آوردن حرفهاییست که بدم نمیآمد رو در رو با هرکدامتان میگفتم اما حیف که مجالش نیست...

پیروز و سربلند باشید....

ایـــــــن صندلی!

سلام!

راستش در برنامه مان بود که این هفته قرعه کشی کنیم برای این صندلی کمی پر دردسر!

مجال پیش نیامد!

اعتراضها را هم که پایانی نیست...!

همین الان به خاطرمان خطور کرد که میشود در منزل هم این فرآیند را انجام داد!

قرعه کشی با حضور شخص شخیص مدیره ی محترمه ی وبلاگ صورت گرفت!!!!*

و قرعه به نام کسی نیست جز.....

بفرمایید ادامه مطلب تا کمی هم باهیجان شود این بار!

 

پیشاپیش اعلام میشود تمام نظرات با اسم مستعار این پست حذف خواهد شد!

*بدیهی است که مزاح فرمودیم و خودمان را کمی تحویل گرفتیم! دوباره بساط نشود.. باجنبه هایش بخوانند!

ادامه نوشته

باقی اشک ها....

تقدیمی محضر خانوم اول هر دو جهان.. دخت واسطه فیض و رحمت بر عالمیان.. مادر سرور کون و مکان...
خانوم فاطمه زهرا (سلام الله علیها)....
به امید گوشه ای از نگاهشان...

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تمام میشوم شبی..

فقط به من اشاره کن...

 

دردم گرفت.. امان.. آخ، محسنم کجاست...

قصه، در و مسمار و مرد لا فتی است

مردان..؟! کجا مردست؟ این کوچه و حسن...

زینب گرفته در بغل زانو و بی پناست

خانوم! سی یا چهل ساله ای شما؟

اینجا جدال گرگ های بی خداست...

هستند شویتان؟ .. کجا؟ در را نکوب...

بردی علی... زنجیر هم نشانه ی ریاست...

هق هق.. صدای گریه زهراست..؟ نه.. حسین.....

زینب بیا.. اختی.. و امی.. جابجاست

آتش زبانه میکشد.. حسن دید آنچه را...

خم میکند کمر.. کمرم...درد، بی وفاست...

نیلی شده صورتی ناز صورتش...

سیلی نزن... او بضعه رسول خداست....

مادر بیا... رویت نگیر.. من میشناسمت...

مهلت بده ببینمت... این جای دستهاست....

آرام.. خانه.. و یکی دو دانه اشک...

فرصت زیاد برای باقی این گریه هاست.....

 

باشد که مقبول نگاهتان افتد...


پست پایین را حتما بخوانید....

کلاس جبرانی آمار (2)

سلام بر بازرگانان مدیر، مدیران بازرگان!

بنده با استاد غمخواری راجع به نظراتمون درباره ی کلاسهای اضافه صحبت کردم ولی..خودتون شاهد بودید که...

در هر صورت..

اگر موافق هستین شنبه ۹ اردیبهشت از ساعت ۸ تا ۱۲ کلاس داشته باشیم.

لطف کنید زود خبر بدید چون باید با همکلاسی محترممون (در کلاس آمار) هماهنگ کنم و ایشون به استاد خبر بدن.

۱- بنده مستقیما با استاد در ارتباط نیستم و هیچگونه مسئولیتی به عهده ندارم.

۲- به نظرم اگر برنامه خاصی ندارید موافقت کنید. چون اینطور که از حرفهای استاد فهمیدم ایشون مایلن که ۹ ساعت جبرانی برامون بذارن نه ۶ ساعت. تا الانم که ۲ ساعت بیشتر نرفتیم. چهارشنبه عصر هم همونطور که ملاحظه کردید خسته هستیم. پس بهتره زودتر بگذرونیم این کلاسا رو که به روزهای آخر نرسه.

از توجهتون سپاسگذارم.

کلاس جبرانی آمار

هم کلاسیهای محترم!

سلام!

ضمن عرض تسلیت ایام،

برای کلاسهای جبرانی آمار، ۳ گزینه به ذهنم رسید که اگر موافق باشید به رفراندوم بگذاریم!

اگر هم پیشنهاد دیگری هست بفرمایید که اضافه شود و ۴ شنبه مقابل استاد یک کلام باشیم.

هم خودتان نظر بدهید و هم به دوستانتان اطلاع دهید.

متشکرم.

.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ.ـ

تا جایی که به خاطر دارم، ایشون مایل هستن ۶ ساعت جبرانی برای ما بذارن.

پیشنهاد ها:

۱- سه هفته چهارشنبه ها ۳ تا ۵

۲- یک هفته چهارشنبه ۳ تا ۵ و شنبه ۸ تا ۱۲

۳- یک هفته چهارشنبه ۳ تا ۵ و پنجشنبه ۸ تا ۱۲

.

بنده با گزینه اول موافقم.

سال نو مبارک

سلام همکلاسیهای عزیز!

عیدتان مبارک!

سال خوبی داشته باشید...

پیروز باشید...

کمی مهم

سلام!

دوستان محترم!

همگی از اتفاقاتی که طی چند روز گذشته افتاده، مطلعیم.

به هر صورت، هکر وبلاگ را به ما پس داد.

دوباره کار در همین وبلاگ را ادامه میدهیم.

با نامهای کاربری و رمز عبورهای جدیدتان بیایید و بنویسید. هر مقدار که دوست دارید و با هر فاصله که خودتان مایل هستید!

تنها تفاوتی که با قبل داریم:

آرشیو به صورت کامل باقی مانده اما نام نویسنده ها به هم ریخته است.

که این هم از الطافات خفیه و البته جلیه هکر میباشد.

سعی میکنم این مشکل رو هم بعد از عید برطرف کنم.

پایان سال خوبی داشته باشید....