لوح زندگی

مرد ثروتمندی بود که به پایان زندگی‌اش رسیده بود، کاغذ و قلمی برداشت تا وصیتنامه خود را بنویسد:

" تمام اموالم را برای خواهرم مي‌گذارم، نه برای برادر زاده‌ام، هرگز به خیاط هیچ برای فقیران. "

اما اجل به او فرصت نداد تا نوشته اش را نقطه گذاری کند.

پس تکلیف آن همه ثروت چه مي‌شد ؟

برادر زاده او تصمیم گرفت، وصیتنامه را این گونه تغییر دهد:
" تمام اموالم را برای خواهرم مي‌گذارم ؟ نه ! برای برادر زاده‌ام. هرگز به خیاط. هیچ برای فقیران. "

خواهر او که موافق نبود آن را این گونه نقطه‌گذاری کرد:
" تمام اموالم را برای خواهرم مي‌گذارم. نه برای برادر زاده‌ام. هرگز به خیاط. هیچ برای فقیران. "

خیاط هم یک کپی از وصیت نامه گرفت و آن را به روش خودش نقطه‌گذاری کرد:
" تمام اموالم را برای خواهرم مي‌گذارم؟ نه. برای برادرزاده‌ام؟ هرگز. به خیاط. هیچ برای فقیران. »

پس از شنیدن این ماجرا، فقیران شهر جمع شدند تا نظر خود را اعلام کنند:
"تمام اموالم را برای خواهرم مي‌گذارم ؟ نه. برای برادر زاده‌ام ؟ هرگز. به خیاط ؟ هیچ. برای فقیران."

نكته اخلاقي:
به واقع زندگی نیز این چنین است‌:
او نسخه‌ای از هستی و زندگی به ما مي‌دهد که در آن هیچ نقطه و ویرگولی نیست و ما باید به روش خودمان آن را نقطه‌گذاری کنیم.
«فارغ از اعتقاد مذهبی و یا غیرمذهبی به هستی و زندگی، از علامت تعجب تولد تا علامت سوال مرگ، همه چیز بستگی به روش نقطه‌گذاری ما دارد»

پاورپوینت مدیریت تولید

سلام

فایل پاور پوینت درس مدیریت تولید رو دانلود بفرمائید.

حجمش هم حدود یک مگابایته.

دانلود

 

اگر به هر دلیلی براتون مقدور نبود دانلود کنید، آدرس ایمیلتون رو بگذارید تا براتون بفرستم.

 

* ضمنا در صورتیکه مایلید بن کتاب دریافت کنید فرصت دارید تا تاریخ ۶ اردیبهشت به سایت tibf.net مراجعه بفرمائید.

دریا...

کفش کودک را دریا برد؛

کودک روی ساحل نوشت: "دریای دزد"...

آن طرف تر مردی که صید خوبی داشت، روی ماسه ها نوشت: "دریای سخاوتمند"...

موجی آمد و نوشته ها را شست و دریا آرام گفت:

از قضاوت دیگران نهراس اگر می خواهی دریا باشی.../

تشییع شهدای گمنام در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی

 

بقیه تصاویر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

دو حکایت

اولین حکایت

زینب، اولین دختر پیامبر و بانو خدیجه بود. آن روزها پیامبر در مدینه بود و زینب در مکه.

دختر بار شیشه داشت که دلتنگ پدر شد.

راه افتاد از مکه سوی مدینه که میان راه، دشمنی از دشمنان رسول خدا، خود را به کجاوه او رساند و با نیزه به کجاوه کوبید.

زینب ترسید.

بار شیشه شکست.

خبر به پیامبر رسید.

پیامبر از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و در فتح مکه ،با این که همه را بخشید و آزاد نمود، خون قاتل فرزند زینب را مباح شمرد.

 

آخرین حکایت

فاطمه، آخرین دختر پیامبر  و بانو خدیجه بود. بار شیشه داشت که پدر از دنیا رفت...

محزون و غمگین...

در خانه بود که ناگاه...

در زدند...

پشت در ایستاده بود که...

در را آتش زدند...

مجال ندادند...

در را کوبیدند به بار شیشه اش...

بار شیشه شکست...

حتی پهلوی فاطمه شکست...

 اما

این بار از پدر خبری نبود.......

 

* برداشتی از: شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج14، ص193/ ر.ک: زندگی علی علیه‏السلام ،ص252


قرآن میان یک در و دیوار مانده است...

ريحانه المصطفي



... خدا را شکر ، خدا را شکر ، امروز حال مادر بهتر است ...

ان شا الله مادر جون زودتر خوب میشی ! دوباره با هم میریم بیرون شهر ، کنار مزار عمو جان حمزه ،    و باز هم از رشادت های عمو و بابا تو جنگ  بدر و احد برایم تعریف خواهی کرد ...

عمو جان  ، عمو ،  ای  کاش اینجا بودی ، تا مثل گذشته ها که کسی جرات نگاه چپ به رسول خدا نداشت ، امروز هم کسی  جرات نمیکرد نگاه کینه توزش را  به دختر رسول الله بدوزد ...

مصلحت دین خدا ، مدتهاست دستهای بابا را بسته ...

 عمو جان ،  تا به  حال بابا را اینگونه  ندیده بودم ، از بعد سوختن درب خانه ، انگار پرو بال بابا هم سوخته ... گاهی وقت ها به دور  از نگاه مادر ، یک گوشه میشیند و زانو هایش را بغل میکند  و خیره میشود به درب خانه...

خدا را شکر عموجان ،!  بابا همراه  ما  در کوچه نبود ... وگرنه!؟ ... وگرنه!؟ ...

ای کاش عمو جان قدم بلند تر بود ... بلند و بلند ...

هرچی رو پنجه های پاهایم  فشار آوردم ، قدم به صورت مادر نرسید ...

شرمنده ام مادر ... شرمنده ...

اما قول میدهم مادر جان شرمندگیم را تا ابد از نگاه پدر در سینه ام پنهان کنم ، همانطور که تو میخواهی مادر

مطمئن باش مادر

مطمئن باش مادر همانطور خواهم بود که تو میخواهی


یکی  انگار  داره دل رو ،   به یک  جای غریبی میکشونه

اونکه با چادر خاکی ، گناهای همه را میپوشونه

خوشبختی


خوشبختی از آن کسی است که درفضای "الحمدلله"زندگی کند.

چه دنیا به کامش باشد, و چه نباشد.

چه آن زمان که می دود و نمیرسد, و چه آن زمان که گامی برنداشته,

خود رادر مقصد می بیند.

چراکه خوشبختی چیزی جز آرامش نیست,

وهرکس که این موهبت الهی رادارد,خوشبخت است.

خوشبختى رابرایتان آرزو میکنم...

هيشكي نمياد!


هــــــی حوصلمون سر رفت هیش کی هم نمیاد
*توی مارپله ی زندگی ، مهره نباش که هر چی گفتن بگی باشه …!

تاس باش که هر چی گفتی بگن باشه !


*اميدوارم سال 92 سال خوبي با اتفاقات خوب برا همه باشه