پرواز به اوج...

مسافران پرواز رمضان....

            پروازتان بی خطر و توشه تان فراوان باد...

سهم سوغات من دعای سحرگاهتان....

دوستان دستان خالی من دخیل دل پاکتان...مرا نیز نه به بهای لیاقت بلکه به رسم رفاقت دعا کنید.../

فقـر یعنی اینکه ... !!

می دانید اولین جمله ای که ما دراول دبستان یاد می گیریم چیه؟

.

.

.


بابا آب داد بابا نان داد

  

می دانید اولین جمله ای که انگلیسها در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟

.

.

.

.

من می توانم بخوانم و بنویسم 

می دانید اولین جمله ای که ژاپنیها در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟

.

.

.

  

و این است که ما همیشه چشممون دنبال دست پدر است 

کار از ریشه خراب است.../

 

فقـر یعنی اینکه ......

ادامه مطلب برای علاقمندان...
ادامه نوشته

آدم ها...

آدم ها مثل کتابند،برگرفته  از مطالب جالب.از روی بعضی ها باید مشق نوشت، از روی بعضی ها باید جریمه نوشت، بعضیها را باید چند بار خواند تا معنی شان را فهمید و بعضی ها را باید نخوانده کنار گذاشت...

آدمیان به لبخندی که بر لبها مینشانند و به احساس خوبی که بر جا مینهند ماندگارند.../

همه از عـــــــشق میگن و باز آبروشو میبرن.عقل کل نشون میدن از خودشون بی خبرن.مد شده حرفای پوچ و گنده و بی سر و دست،بگو تا کی باید این نمایشو دید و نشست؟؟؟

وقتی حتی نمیخوای بازی کنی بازیت میدن،حتی میخوای خودتم که باشی باز نمیذارن!!!همه میخوان اونی باشی که خیالشون میخواد.من دیگه داره از این بازی سیرک بدم میاد.../

______________________________________________________________________________

پ.ن: دلتان را به هر کسی نسپارید.این روزها بعضی ها از سپرده هایتان هم بهره میگیرند...

پ.ن2:کوچه ها را بلد شدم،رنگهای چراغ راهنما را...جدول ضرب را...دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمیشوم اما...اما گاهی میان آدم ها گم میشوم...آدم ها را بلد نیستم...

تقصیر برگها نیست...آدم ها همینند...نفس میدهی لهت میکنند.../

دریا...

کفش کودک را دریا برد؛

کودک روی ساحل نوشت: "دریای دزد"...

آن طرف تر مردی که صید خوبی داشت، روی ماسه ها نوشت: "دریای سخاوتمند"...

موجی آمد و نوشته ها را شست و دریا آرام گفت:

از قضاوت دیگران نهراس اگر می خواهی دریا باشی.../

اشتباه...

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اين امتحان زندگي
بزرگترين عيبش اينه که :
اگر چيزي ام بلد نباشي
تا آخرجلسه بايد بشيني .../

تا با چشم خودم نبینم ...

 

یه زمانی می گفتن :

 " تا ...با چشم خودم نبینم ، باورم نمی شه ...!!! "

ولی حالا ... با چشم خودت هم که ببینی ،

اِنگار کمی باورش مشکله ... !

ادامه نوشته

کلاس حل تمرین OR

با عرض سلام

همونطور که تو کلاس اعلام کردم من سعیم بر این بود که کلاس حل تمرین OR2 صبح برگذار بشه و یا حداقل ساعتی بیفته که بچه ها کلاس نداشته باشن!ولی خب به دلیل تغییر کلاس استاد قاضی زاده و مشکلات بچه های دیگه نشد.همونطور که تو کلاس مطرح کردم کلاس حل تمرین در چهارشنبه ها حدودا نیم ساعت بعد از کلاس OR2  در همون کلاس به مدت یک ساعتو ربع برگذار میشه.../

چند نکته...

1- اول اینکه آقای موسوی گفتن کلاس رو در حد بچه های انسانی پیش میبرن تا مطلب براشون حسابی جا بیفته.

2-  بچه های انسانی هر هفته با آمادگی بیان چون باید پای برد مسئله حل کنن!

3- احتمال اینکه برای شرکت در این کلاس و حل تمرین پای برد امتیاز مثبتی قرار بگیره هستش که البته بستگی به تایید استاد حاجی زاده داره.

داستان امید

روزی تصمیم گرفتم كه دیگر همه چیز را رها كنم. شغلم را دوستانم را، مذهبم را زندگی ام را !

به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا صحبت كنم. به خدا گفتم : آیا می توانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری؟
و جواب او مرا شگفت زده كرد.
او گفت : آیادرخت سرخس و بامبو را می بینی؟
پاسخ دادم : بلی.
فرمود : هنگامی كه درخت بامبو و سرخس را آفریدم، به خوبی از آنها مراقبت نمودم. به آنها نور و غذای كافی دادم.  دیر زمانی نپایید كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمین را فرا گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نكردم. در دومین سال سرخسها بیشتر رشد كردند و زیبایی خیره كننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. من بامبوها را رها نكردم. در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نكردند. اما من باز از آنها قطع امید نكردم. در سال پنجم جوانه كوچكی از بامبو نمایان شد. در مقایسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بیش از 100 فوت رسید. 5 سال طول كشیده بود تا ریشه های بامبو به اندازه كافی قوی شوند. ریشه هایی كه بامبو را قوی می ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نیاز داشت را فراهم می كردند.
خداوند در ادامه فرمود: آیا می دانی در تمامی این سالها كه تو درگیر مبارزه با سختیها و مشكلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحكم می ساختی؟ من در تمامی این مدت تو را رها نكردم همانگونه كه بامبو ها را رها نكردم.
هرگز خودت را با دیگران مقایسه نكن و بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل كمك می كنند. زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می كنی و قد می كشی!
از او پرسیدم : من چقدر قد می كشم.
در پاسخ از من پرسید : بامبو چقدر رشد می كند؟
جواب دادم : هر چقدر كه بتواند.
گفت : تو نیز باید رشد كنی و قد بكشی، هر اندازه كه بتوانی.../

یاد کودکی...

چهارزانو میشینم ، چشمامو می بندم و میرم تو فکر.مثل ایکیوسان. میرم به کودکی. دلتنگی هامو، ‌خاطره هامو ورق می زنم..یادش بخیر..
دلم برای معصومیت هایدی تنگه ،برای اون چهره ی غمگین حنا پشت ماشین نخریسی.
برای شجاعت های پسر شجاع! دیگه تو کوچه خیابونا اثری از رد پای ترنادو نیست.روی در و دیوارهای شهر علامت z نمیبینم.حتی روی شکم چاق گروهبان گارسیا ها.
هنوز وقتی دریا می رم دلم یه غول خوشگل صورتی میخواد.دوست دارم محکم بشینم پشت سرندیپیتی و همه ی دریا رو زیر آبی بریم.
این روزا روی پاگرد پله ها هرچقدر هم منتظر بمونی ،‌حتی سایه ی بابالنگ درازو هم نمیتونی ببینی.
... مادربزرگه اگه الان زنده باشه ، فکر کنم دیگه تنهاست.یا شاید با هاپوکمار. من از همون اول می دونستم هیچکس جزهاپوکمار از ته دل مادربزرگه رو دوست نداره.
دلم برای تام سایر و هاکلبری هم خیلی تنگه. رفیق هم رفیقای قدیم.هنوزم وقتی یاد غربت و عشق گالیور میفتم دلم میگیره.
این روزا دیگه کسی واسه رسیدن هاچ به مادرش دعا نمیکنه.
اون موقعا ،‌ آدم اخموها رو هم می شد دوست داشت.دلم برای کاکروی دوست داشتنیم تنگ شده.به دلم موند که یه بار تیم سوباسا رو شیش تایی کنن...
اون روزا هرچی اسفناج می خوردم ،بازوهام مثل بازوهای ملوان زبل قلمبه نمی شد..
هنوز کارهای خارق العاده ی کارگاه گجت خودمونوخیلی دوست تر دارم! از آتیش بازی های این بِن تِن..
بشکن ! من نمیشکنم! چی بود چی بود؟ شیشه شکست!شیشه نبود ،‌ پس چی شکست؟ ....اَلسون و وَلسون قلب منو شکستن ،‌ چه شیطونایی هستن ...وای خدا چه دورانی بود!یادش بخیر.../

سفر عشق

 

بسم رب الحسین...

کربلا عشق است و من اندر احرام

شد در این کعبه دو تا تقصیرم

دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد

چشم من داد از آن آب روان تصویرم

باید این دیده و این دست دهم قربانی

تا که تکمیل شود حج من و تقصیرم../

با عرض سلام

انشالله آخر هفته من و آقای صالحی عازم سفر عشق هستیم.../

سفر عشق از آن روز شروع شد که خداوند،مهر یک بی کفن انداخت میان دل ما...

ثناگوی خدای سبحانیم،که بر سر خوان کرم مهمانیم.

انشالله در حرم حریم عشق،قطعه ی جدا افتاده از بهشت،کربلای حسین بن علی علیه السلام دعاگو

و نائب الزیاره شما دوستان عزیز هستیم.دعاکنید که لایق حضور گردیم.../

حلالمام کنید.....یا حق 

یلدا نام یک فرشته است.../+شعر

یلدا نام یک فرشته است.../

*یلدا نام‌ فرشته‌ای‌ است، بالا بلند. با تن‌پوشی‌ از شب‌ و دامنی‌ از ستاره. یلدا نرم‌نرمک‌ با مهر آمده‌ بود...
با اولین‌ شب‌پاییز و هر شب‌ ردای‌ سیاهش‌ را قدری‌ بیشتر بر سر آسمان‌ می‌کشید
تا آدم‌ها زیر گنبد کبود آرام‌تر بخوابند. یلدا هر شب‌ بر بام‌ آسمان‌ و در حیاط‌ خلوت‌ خدا راه‌ می‌رفت‌ و لابه‌لای‌ خواب‌های‌ زمین‌ لالایی‌اش‌ را زمزمه‌ می‌کرد. گیسوانش‌ در باد می‌وزید و شب‌ به‌ بوی‌ او آغشته‌ می‌شد.
یلدا شبی‌ از خدا پاره‌ای‌ آتش‌ قرض‌ گرفت. آتش‌ که‌ می‌دانی، همان‌ عشق‌ است. یلدا آتش‌ را در دلش‌ پنهان‌ کرد تا شیطان‌ آن‌ را ندزدد. آتش‌ در وجود یلدا بارور شد.
فرشته‌ها به‌ هم‌ گفتند: «یلدا آبستن‌ است. آبستن‌ خورشید. و هر شب‌ قطره‌قطره‌ خونش‌ را به‌ خورشید می‌بخشد و شبی‌ که‌ آخرین‌ قطره‌ را ببخشد، دیگر زنده‌ نخواهد ماند.»
فرشته‌ها گفتند: فردا که‌ خورشید به‌ دنیا بیاید، یلدا خواهد مُرد.
یلدا همیشه‌ همین‌ کار را می‌کند؛ می‌میرد و به‌ دنیا می‌آورد. یلدا آفرینش‌ را تکرار می‌کند.
راستی، فردا که‌ خورشید را دیدی، به‌ یاد بیاور که‌ او دختر یلداست‌ و یلدا نام‌ همان‌ فرشته‌ای‌ است‌ که‌ روزی‌ از خدا پاره‌ای‌ آتش‌ قرض‌ گرفت .../

«عرفان نظر آهاری»
از کتاب هر قاصدکی یک پیامبر است

اگر دوست داشتید سری هم به ادامه مطلب بزنید(شعری از نیما درویش)

ادامه نوشته

هر کس را بهر کاری آفریدند.../

تخم مرغی رفته بود اینترویو تا مگر کوکو شود یا نیمرو تخم مرغی بود با شور و امید خواست تا مرغانه ای باشد مفید
فرم استخدام را پر کرده بود عکس هم همراه خود آورده بود
توی مطبخ از برای شرح حال پشت هم کردند هی از او سوال:
- کیستی تو، از کدامین لانه ای؟
- بوده ای قبلاً در آشپزخانه ای؟

- کی ز پشت مرغ افتادی برون؟
- توی ماهیتابه بودی تاکنون؟

- تجربه داری و فرزی در عمل
- جای دیگر کار کردی فی المثل؟

- داغ گشتی توی روغن یا کره؟
- حل شدی در شنبلیله یا تره؟

بقیه شعر در ادامه مطلب،برای علاقمندان.../

ادامه نوشته

نقش در نقش... قالی بزرگی است زندگی


فرشته ها گریه می کنند و قالی آدم را می تکانند و دوباره با اندوه بر زمین پهنش می کنند.

زندگی یک قالی بزرگ است،

هر هزار سال یکبار فرشته ها قالی جهان را در هفت آسمان می تکانند،

تا گرد و خاک هزار ساله اش بریزد و هر بار با خود می گویند:...

بقیه متن نوشته عرفان نظر آهاری در ادامه مطلب برای علاقمندان:...

ادامه نوشته

عطا کنیم تا عطا ببینیم...

همیشه یادمون باشه ، اگه گدا دیدییم

هیچوقت تو دلمون نگیم راست میگه یا دروغ…بدم یا ندم…آدم خوبیه یا بدیه

چشمامونو ببندیم و کمکش کنیم تا وقتی رفتیم گدایی پیش خدا

خدا هم بدون سوال بهمون عطا کنه.../

فرقی نمیکند برکه ای کوچک باشی یا اقیانوسی بی انتها

زلال که باشی آسمان در تو پیداست!

آسمان باش و ببار اما مپرس که پیاله های خالی از آن کیست!

به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد.../

خدا گوید :
تو ای زیباتر از خورشید زیبایم
تو ای رخشانتر از ماه درخشانم
تو ای والاترین مهمان دنیایم
تو ای انسان !
بدان آغوش من همواره بگشودست
شروع کن . . .
یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من.../

به طاها به یاسین...+اضافه شدن ادامه شعر(تکمیل شد)

به طاها به یاسین به معراج احمد
به قدر و به کوثر به رضوان و طوبی
به وحی الهی به قرآن جاری
به تورات موسی و انجیل عیسی
بسی پادشاهی کنم در گدایی!
چو باشم گدای گدایان زهرا (س)
چه شب ها که زهرا (س) دعا کرده تا ما
همه شیعه گردیم و بی تاب مولا
غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما
مسیرت مشخص، امیرت مشخص، مکن دل ای دل بزن دل به دریا
که دنیا به خسران عقبا نیرزد
به دوری ز اولاد زهرا نیرزد.
و این زندگانی فانی جوانی
خوشی های امروز و اینجا
به افسوس بسیار فردا نیرزد
 

اگر عاشقانه هوادار یاری
اگر مخلصانه گرفتار یاری
اگر آبرو میگذاری به پایش
یقینا یقینا خریدار یاری!
بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟
چه اندازه در ندبه ها زاری یابی؟
به شانه کشیدی غم سینه اش را؟
و یا چون بقیه تو سربار یاری!؟
اگر یک نفر را به او وصل کردی
برای سپاهش تو سردار یاری
به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟
چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟
دل آشفته بودن دلیل کمی نیست
اگر بی قراری بدان یار یاری
و پایان این بی قراری بهشت است
بهشتی که سرخوش ز دیدار یاری.../

بقیه متن و دانلود فایل صوتی  در ادامه مطلب،برای علاقمندان.../

ادامه نوشته

حکایت ما و شیخ!!!

آورده اند که : هدفمندی یارانه ها تاثیر چندانی بر قیمت مسکن ندارد. شیخ را گفتند این تاثیر “نه چندان زیاد” چقدر است؟ شیخ فرمود پنجاه شصت میلیون ! و مریدان گریستند و یقه را پاره کردند.

= = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

روزی شیخ در اینترنت به صفحات فیلتر شده می نگریست و می فرمود : در اینجا چیزی می بینم که شما نمی بینید.

گفتند چه چیز می بینی یا شیخ؟

فرمود : آزادی مطلق !

و مریدان گریستند.

ادامه مطلب برای علاقمندان.../

ادامه نوشته

"عشق - زندگی= مرگ"

قرن ما شاعر اگر داشت هوا بهتر بود.../

                                   خار هم کمتر نبود از گل!بسا گلتر بود.../

                قرن ما شاعر اگر داشت که "کبوتر با کبوتر باز با باز" نبود؛شعار پرواز!!!

وای بر ما که تصور کردیم "عشق" را باید کشت،در چنین قرنی که دانش حاکم است؛عشق را از صحنه دور انداختن،دیوانگیست،درماندگیست؛شرمندگیست.../

قرن،قرن آتش نیست.قرن یک هوای تازه است.فکرها را شست و شویی لازم است.../

گم شدیم گر در میان خویشتن،جست و جویی لازم است

نازنین ها،از سیاهی تا سفیدی را سفر باید کنیم.../

آقا اجازه...

آقا اجازه! اين دو سه خط را خودت بخوان!
قبل از هجوم سرزنش و حرف ديگران


آقا اجازه! پشت به من کرده قلبتان
ديگر نمي دهد به دلم روي خوش نشان!

قصدم گلايه نيست، اجازه! نه به خدا
!
اصلا به اين نوشته بگوييد «داستان
»

من خسته ام از آتش و از خاک، از زمين

از احتمال فاجعه، از آخرالزمان!

آقا اجازه! سنگ شدم، مانده در کوير

باران بيار و باز بباران از آسمان

-
اهل بهشت يا که جهنم؟ خودت بگو!
-
آقا اجازه! ما که نه در اين و نه در آن
!

«
يک پاي در جهنم و يک پاي در بهشت
»
يا زير دستهاي نجيب تو در امان
!

آقا اجازه
!............................
.......................................!

باشد! صبور مي شوم اما تو لااقل

دستي براي من بده از دورها تکان...

آقا اجازه خسته ام از اينهمه فريب!

آقا اجازه! خسته ام از اين همه فريب،

از هاي و هوي مردم اين شهر نا نجيب.

آقا اجازه! پنجره ها سنگ گشته اند،

ديوارهاي سنگي از کوچه بي نصيب.

آقا اجازه! باز به من طعنه مي زنند

عاشق نديده هاي پر از نفرت رقيب.

«
شيرين»ي وجود مرا «تلخ» مي کنند

«
فرهاد»هاي کينه پرست پر از فريب!

آقا اجازه! «گندم» و «حوا» بهانه بود،

«
آدم» نمي شويم! بيا: ماجراي «سيب»!

باشد! سکوت مي کنم اما خودت ببين
..!
آقا اجازه! منتظرند اينهمه غريب....

ز مثل زندگی...

دیروز که آمدی من و لیلا و حمید روزه کله گنجشکی بودیم... فرصت افطار را هم ندادی!

عجله ات برای چه بود؟؟؟

همه سنگ و کلوخ هایی که پدر به نام سقف بر سرمان انباشته بود پیکرهای کوچکمان را در هم پیچید! و ما رفتیم...ولی روح کوچکم دید که خیلی ها آمدند...آنها که هیچگاه در روستایمان ندیده بودمشان!!!

لودر هم آوردند...با کلی کمپوت شیرین و بسته های غذا...

میدانی؟لودر همان ماشینیست که در شهرها برای ساختن خانه از آن استفاده میشود و در روستاها یرای برداشتن آوار از سر مردم!!!

قرار است وام هم بدهند! دستور داده اند خیلی خیلی سریع همان وامی که پدر،هرگز نتوانست برای گرفتن نصف ان نیز ضامن پیدا کند تا خانه بهتر و محکمتری برایمان بسازد و مجبور نشود هی با گل و سنگ سقف را بپوشاند!!! وای پدر چقدر سنگین کرده ای این آوار را...!!!

میدانی زلزله...

با آمدن تو روستای ما را شناختند! میگویند: کمک به زلزله زدگان ثواب دارد...! درست! ولی مگر کمک به روستاییان برای زندگی بهتر ثولب ندارد؟؟؟

چرا برخی آدمها برای بیدار شدن و لرزیدن قلبشان به شش ریشتر لرزه احتیاج دارند؟؟؟

میدانی زلزله به چه فکر میکنم...؟

به روستای بعدی،ثواب بعدی،لودر بعدی و درمانگاه بعدی...و به پدر هایی که با تنگدستی؛آوارهای بعدی را تکه تکه بر سقف خراب خود میچینند...تا روزی مریم و لیلا و حمیدشان را از زیر آن بردارند!!!

میدانی زلزله...؟

ما که رفتیم ولی امیدوارم روزی بنویسند...

ز مثل زندگی.../

به سلامتی.../


به سلامتیه مورچه ها که هرچی پیدا کنن رفیقاشونو خبر میکنن !


سلامتیه اونایی که دهنشون پر حرفه ولی اونقد مؤدبن که با دهن پر حرف نمیزنن و فقط سکوت می کنن
!

به سلامتی کولر که خودشو گرم میکنه که مارو خنک کنه …/

سلامتی نسلی که می دانست پلنگ صورتی صورتی ست اما خاکستری تماشایش می کرد !

به سلامتی مترسک که گفت : “وقتی نمیشود رفت ، همین یک پا هم اضافیست !”

به سلامتی کلاغ که آزادی رو به زیبایی ترجیح داد !

بقیه در ادامه مطلب برای علاقمندان.../

ادامه نوشته

امان از حرف مردم...

حکایت عجیبیست رفتار ما...

                                خداوند میبیند و میپوشاند......

                                مردم نمیبینند و فریاد میزنند!!!!

خـــــــــــــــــــدایا دلم مرهمی میخواهد از جنس خودت....

                                 نزدیک...بی خطر...بخشنده...ستار...بی مــــنت.../

تشکیل حسابداری صنعتی از طریق گروه صنعتی

این متن به طور کامل از طرف بچه های صنعتی۸۹تنظیم شده و از این طریق به نمایش درآمده است

سلام خدمت همه بچه های بازرگانی 89

باتوجه به تعداد نفراتی که در درس حسابداری صنعتی مردود گشته و تعدادشان به حد مجاز تشکیل یعنی عدد 10 رسیده اقدام به برگزاری کلاس در این نیمسال تحصیلی کردیم و حتی با مدیر گروه شما یعنی آقای بیگی نیا نیز هماهنگی های لازم را انجام دادیم

بنابراین تمامی دوستانی که مردود گشته و تمایل به شرکت در این کلاس را دارند اسامی خود را اعلام کنند تا از طرفشان درخواست نامه را امضا کنیم و این درخواست را برای هماهنگی های بعدی به مرحله عمل برسانیم

از تمامی دوستانی که این پست را دیده اند تقاضا داریم لطف کرده و به سایر دوستان نیز اطلاع رسانی نمایند.

باتشکر بچه های گروه مدیریت صنعتی 89

حسابداری صنعتی

با سلام

امیدوارم که تابستون خوشی رو گذرانده باشید

دیروز یکی از بچه های صنعتی با من تماس گرفتند و از من خواهش کردند که به عنوان نماینده کلاس اعلام کنم که کسانی که حسابداری صنعتی افتادند، اسامیشون رو اعلام کنند تا تعداد مشخص بشه. اگر به حد نصاب رسید اقدام به تشکیل مجدد کلاس حسابداری صنعتی کنیم.

در ضمن ایشون اضافه کردند که اگر این درس را به ترم های بعد موکول کنیم، امکان داره که با درس های اصلیمون تداخل داشته باشه. و در ضمن چون هنوز یک کم آمادگی ذهنی داریم اگر این ترم برداریم خیلی به نفعمونه.

مروری بر خاطرات کودکی.../به روایت تصویر

علاقمندان به ادامه مطلب مراجعه فرمایند.../

ادامه نوشته

از آموخته های چارلی چاپلین...

علاقمندان به ادامه مطلب مراجعه فرمایند.../

ادامه نوشته

عصبانيت و عشق محدوديتي ندارند...


مرد درحال تميز كردن اتومبيل تازه خود بود كه متوجه شد پسر 4 ساله اش تكه سنگي برداشته و بر روي ماشين خط مي اندازد .

مرد با عصبانيت دست كودك را گرفت و چندين مرتبه ضربات محكمي بر دستان كودك زد بدون اينكه متوجه آچاري كه در دستش بود شود

در بيمارستان كودك به دليل شكستگي هاي فراوان انگشتان دست خود را از دست داد .

وقتي كودك پدرخود را ديد با چشماني آكنده از درد از او پرسيد : پدر انگشتان  من كي دوباره رشد مي كنند ؟

 

مرد بسيار عاجز و ناتوان شده بود و نمي توانست سخني بگويد ، به سمت ماشين خود بازگشت و شروع كرد به لگد مال كردن ماشين ...

و با اين عمل كل ماشين را از بين برد و ناگهان چشمش به خراشيدگي كه كودك ايجاد كرده بود خورد كه نوشته بود :

( دوستت دارم پدر ! )

روز بعد مرد خودكشي كرد .

عصبانيت و عشق محدوديتي ندارند .

یادمان باشد چيزها براي استفاده كردن هستند و انسان ها براي دوست داشتن .

مشكل دنياي امروزي اين است كه انسانها مورد استفاده قرار مي گيرند و اين درحالي است كه چيزها دوست داشته مي شوند!!! .../

کدام صحنه را میپسندید؟

صحنه اول:

دوستت زنگ خانه‌یتان را میزند و میگوید زود باش بیا دم در...

سوار موتور میشوی و به همراه دوستت دو ساعت را طی میکنی تا برای دیدن بازی استقلال و پرسپولیس به ورزشگاه آزادی برسی.

از همان ابتدا چشمت به افرادی میخورد که بازار سیاه بلیط فروشی راه انداخته اند و تو مجبور میشوی بلیط بازی را سه برابر قیمت واقعی بخری.

با فشار جمعیت بالاخره وارد ورزشگاه میشوی، بازیکن ها وارد زمین میشوند و بازی با سوت داور آغاز میگردد.

داور صحنه ای را خطا میگیرد ناگهان جمعیت یک صدا داور را هو میکنند و چند ثانیه بعد اکثریت ورزشگاه یکصدا فحش های بسیار زشتی را نثار داور بازی میکنند.

تیم حریف گل میزند و از آنجایی که تو در بین طرفداران تیم گل خورده ای، به تو و... فحش میدهند و از بالای سرت سنگ و صندلی شکسته به سمتت پرتاب میشود و دستت زخمی میشود.

هر گاه بازیکن تیم مورد علاقه ات نزدیک دروازه حریف میشود، بی اختیار با هیجان بسیار زیاد از جا بر میخیزی و آهی را از ته دل بر زبان می‌آوری.

تیمت میبازد. اعصابت خرد میشود. دستت زخمی شده است و گوش‌هایت هزاران فحش شنیده است.از بس فریاد زده ای صدایت گرفته است و بعد از آن تا سه شنبه منتظر برنامه 90 می مانی تا پیامک دهی مهمترین اتفاق فوتبالی  و 2 ساعت منتظر میمانی  تا متوجه شوی که مهمترین اتفاق فوتبالی کشور جایگاه دوازدهمی پرسپولیس است.

هفته بعد: دوستت دوباره زنگ خانه‌یتان را میزند و می‌گوید زود باش بیا دم در...

صحنه دوم:

جمعه ساعت 10 شب: دوستت زنگ خانه‌یتان را میزند و میگوید زود باش بیا دم در...

یک ساعت را بر روی موتور دوستت طی میکنی به سمت میدان خراسان میروی. وقتی وارد هیئت رهروان شهدا میشوی، در همان ابتدا خادم هیئت با کمال احترام به تو خوش‌آمد می‌گوید و دو دستی کیسه ای برای کفش هایت در اختیارت می‌گذارد.

بعد از آن خادمی دیگر تو را به سمتی راهنمایی میکند تا چای تبرکی را نوش جان کنی.

وارد جلسه که میشوی بوی عطری در فضای هیئت به مشامت می‌خورد.

از آنجایی که کمی با تاخیر رسیده‌ای جایی برای نشستن پیدا نمی‌کنی که ناگهان فردی غریبه از دور برایت دستن تکان می‌دهد و و جمع تر مینشیند  تا تو کنارش بنشینی.

سخنرانی شروع می‌شود و تو با دقت به نکاتی که گفته میشود گوش میدهی و بعد از آن از آنجائیکه میلاد حضرت علی (ع) است، مداح مولودی را در وصف حضرت علی(ع) می‌خواند.

جمعیت یکصدا و منظم کف  می‌زنند و یکصدا نام مولا را تکرار می‌کنند.

از بالای سرت شکلات هایی به سمتت سرازیر می‌شود و فرد کناریت برای مزاح شکلاتی را از پشت، به سمت دوستش پرتاب می‌کند.

مردها یکصدا هو میکشند، زن ها هلله سر می‌دهند و در آخر مداح کمی با حضرت  درد دل  و اشکی را بر روی گونه ها جاری می‌کند.

و در پایان هم غذای تبرکی به افراد داده میشود و همه با خوشحالی به خانه هایشان می‌روند.

لبهایت خندان است .از بس علـــــــی علـــــــی گفته ای صدایت گرفته است.دستانت از شدت کف زنی سرخ شده است. گوشهایت هزاران مدح و سخن زیبا  شنیده است.

هفته بعد:دوستت زنگ خانه‌یتان را میزند و میگوید زود باش بیا دم در... 

براستی کدامیک را انتخاب میکنید؟

پی نوشت:

-این متن تنها قصد بیانگر فضای موجود در ورزشگاه و هیئت های مذهبی را بازگو می‌کند و با فوتبال و فوتبال دوستان عزیز هیچ مشکلی ندارد.

-خدا کند دوستانی انتخاب کنیم تا زنگ خانیمان را بزند و بگوید بیا دم در....../

 -از یه بنده خدا شنیدم که می‌گفت یک فردی نزد یک عالمی آمد و گفت: حوصله ام سر رفته ، چه کار کنم؟

آن عالم پاسخ داد: چطور حوصله ات سر میرود،در حالی که  قرار است در این مدت کم در دنیا، ابدیت خود را بسازی!!!

خدایا کاری کن تا قدر ثانیه هایم را بدانم.../

مثل مداد باشید


پسر: پدر چه مینویسی؟

پدر: درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه مي نويسم، مدادي است که با آن مي نويسم...
اگر دوست داشتید ادامه مطلب را نگاهی بیندازید.../

ادامه نوشته

داستان “عقرب”

روزی مردی، عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند. او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد، اما عقرب انگشت او را نیش زد. مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد، اما عقرب بار دیگر او را نیش زد.رهگذری او را دید و پرسید: “برای چه عقربی را که نیش می زند، نجات می دهی؟”
مرد پاسخ داد: “این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم.” چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش می زند؟

عشق ورزی را متوقف نساز. لطف و مهربانی خود را دریغ نکن، حتی اگر دیگران تو را بیازارند.../

اولین ها....

بسم الله الرحمن الرحیم

1- اولین كسی كه زره ساخت، حضرت داود(ع) بود.

2- اولین كسی كه توبه كرد، حضرت آدم(ع) بود.

3- اولین كتاب آسمانی كه از جانب خداوند نازل شد، صحف حضرت آدم(ع) بود.

4- اولین كسی كه علم حساب را وضع كرد، حضرت ادریس(ع) بود.

5- اولین پیامبر دارای شریعت، حضرت نوح(ع) بود.

6- اولین كتاب تفسیر قرآن، تألیف «سعید بن جبیر» بود.

7- اولین مفسر قرآن كریم، حضرت علی(ع) بود.

8- اولین كسی كه پرچم برافراشت، حضرت ابراهیم(ع) بود.

9- اولین كسی كه به ربوبیت خداوند ایمان آورد، حضرت محمد(ص) بود.

10- اولین بار چاپ قرآن در ایران، سال 1246 هجری قمری دوره قاجاریه با چاپ حروفی منتشر شد.

بسم الله الرحمن الرحیم

11- اولین كسی كه قرآن را اعراب گذاری كرد، «ابوالاسود دوئلی» بود.

12- اولین بیمارستان در اسلام در دمشق سال 88 هجری ساخته شد.

13- اولین شخص از فلاسفه كه اسلام اختیار كرد، فارابی بود.

14- اولین پیامبری كه خیاطی كرد، حضرت ادریس(ع) بود.

15- اولین طفلی كه شش ماهه به دنیا آمد وزنده ماند، حضرت یحیی(ع) بود.

16- اولین كسی كه قبا پوشید، حضرت سلیمان(ع) بود.

17- اولین سوره ای كه ترجمه شد،«سوره حمد» بود.

18- اولین كسی كه علم تجوید رابه رشته تحریر درآورد، «ابو عبید قاسم بن سلام» بود.

19- اولین شخصی كه قرآن را به زبان آلمانی ترجمه كرد، «سولومون شوایگر» بود.

20- اولین ایرانی مسلمان، سلمان فارسی بود.

بسم الله الرحمن الرحیم

21- اولین نشانه ظهور حضرت مهدی(عج) طلوع خورشید از مغرب است.

22- اولین سجده شكر در اسلام، توسط حضرت علی(ع) انجام شد.

23- اولین پیامبری كه بر بنی اسرائیل مبعوث شد، حضرت موسی(ع) بود.

24- اولین شخصی كه موی سفید در محاسن او پیدا شد، حضرت ابراهیم(ع) بود.

25- اولین كسی كه شعر به عربی سرود، حضرت آدم(ع) بود.

26- اولین شخص از یاران امام حسین(ع) كه در روز عاشورا به میدان آمد، «عبدالله بن عمیر» بود.

27- اولین شخصی كه تیر به طرف لشكر امام حسین(ع) پرتاب كرد، «عمرسعد (لعنة الله علیه) » بود.

28- اولین نفر از سپاه یزید كه در روز عاشورا به امام حسین(ع) پیوست، «حرّبن یزید ریاحی» بود.

29- اولین كسی كه «بسم الله الرحمن الرحیم» نوشت، حضرت سلیمان(ع) بود.

30- اولین جمله ای كه حضرت آدم (ع) بر زبان آورد، «الحمد لله رب العالمین» بود.

بسم الله الرحمن الرحیم

31- اولین شخصی كه در اسلام مدرسه شبانه روزی رابا تمام امكانات تأسیس نمود، «سیدرضی(ره)» بود.

32- اولین نمازی كه بر حضرت محمد (ص) واجب شد، نماز ظهر بود.

33- اولین و مهمترین وصایای خداوند متعال در قرآن در خصوص نمازاست.

34- اولین زمینی كه خداوندآن را قداست بخشید، «زمین كربلا» بود.

35- اولین شخصی كه دستگاه های موسیقی عرب رابر روی قرآن پیاده كرد،«استاد محمد رفعت» بود...

عشق یعنی عشق زهرا و علی...

عشق یعنی معنی بالا بلند
عشق یعنی دوری از هر دام و بند

گر که خواهی عشق را معنی کنم
بحر باشم بایدت باشی چو نم
 
عشق یعنی ناله های فاطمه
خطبه خواندنهای او بیواهمه


عشق یعنی ....
ادامه نوشته

خدایا...

خدایا!
مبادا از وجود من دلی بشکند

بشکن مرا تا نشکنم دلی را...!

هرجادلت شکست خودت شکسته ها رو جمع کن

تا هر ناکسی منت دست زخمیشو به رخت نکشه…

 

اگر کسی رو دوست داری...

شکسپیر : اگر کسی را دوست داری رهایش کن،اگر سوی تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول برای تو نبوده !

ویکتور هوگو:کسی رو که دوستش داری هر چند وقت یه بار بهش یادآوری کن که او را دوست داری!!!!!!!!!!!

دانشجوی زیست شناسی : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... او تکامل خواهد یافت

دانشجوی آمار : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زیاد است و اگر نه احتمال ایجاد یک رابطه مجدد غیر ممکن است

دانشجوی فیزیک : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه یا اصطحکاک بیشتر از انرژی بوده و یا زاویه برخورد میان دو شیء با زاویه صحیح هماهنگ نبوده است

دانشجوی حسابداری : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، رسید انبار صادر کن و اگر نه ، برایش اعلامیه بدهکار بفرست

دانشجوی ریاضی : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل کرده و اگر نه در عدد صفر ضربش کن

دانشجوی کامپیوتر : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ... اگر برگشت ، از دستور کپی - پیست استفاده کن و اگر نه بهتر است که دیلیت اش کنی

دانشجوی خوشبین : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن... نگران نباش بر می گردد

دانشجوی عجول : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن .... اگر در مدت زمانی معین بر نگشت فراموشش کن .

دانشجوی شکاک : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ....اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟

دانشجوی صبور : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ....اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد

دانشجوی رشته صنایع : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهایش کن ، این کار را مرتب تکرار کن.......

دوست: اگر کسی رو دوست داری از او نترس.

زندگی

سلام بر همه دوستان و همکلاسی های عزیز.

 عیدتون مبارک.امیدوارم تعطیلات خوبی رو پشت سر گذاشته باشید...

اینم از اولین پست من در سال جدید.امیدوارم دراین سال زندگی خوبی رو تجربه کنید...

زندگی یک مشکل است با آن روبرو شو.

زندگی یک معادله است موازنه کن

زندگی یک معما است آن را حل کن.

زندگی یک تجربه است آن را مرور کن.

زندگی یک مبارزه است قبول کن.

زندگی یک کشتی است با آن دریا نوردی کن.

زندگی یک سوال است آن را جواب بده.

زندگی یک موفقیت است لذت ببر.

زندگی یک بازی است برنده و پیروز شو.

زندگی یک هدیه است آن را دریافت کن.

زندگی دعا است آن را مرتب بخوان.

زندگی یک دوربین است سعی کن با صورت خندان و شاد با آن روبرو بشی .

زندگی هدیه ای است که خدا در هنگام تولد به ما تقدیم می کند.

زندگی آغاز یک راه است بسوی افتخار و سربلندی، یا انحراف و سرافکندگی.

زندگی دشتی است که سبزه های آن نمایانگر زیبایی اند و دریایش نشان از عمر دارد بلندیهای آن شدائد زندگی است و سرانجام پاییزش فانی بودن این دنیا را به نمایش میگذارد.

زندگی پازلی از ترکیب همین ثانیه هاست.

زندگی نتیجه ای است که از حل معمای ثانیه ها حاصل می گردد.

زندگی تئاتری است در حد واقعیت و ما بازیگران واقعی این تئاتر هستیم.

زندگی ترکیبی از تنوع است، پس متنوع اش ساز.

زندگی برد و باخت نیست، بردن در عین باختن است.

و چه زیبا :
مفهوم زندگی در نهاد خودش نهفته است، زندگی شعله شمعی است در بزم وجود، که به نسیم مژه بر هم زدنی خاموش است ...

و در آخر:
زندگی با همه ناملایمات اش دوست داشتنی است چون هدیه ای از جانب پروردگار است ...