به نام حضرت دوست





کلیشه ها و نقش های تکراری، واژه های خاک خورده و بیدزده، انگاره های اسیر ما چونان دیروز و هر روز، بر بوم بینهایت تاریخ، تصویرهای همیشگی و آشنا نقش میکنند. لیک این حادثه ها، رفت ها و آمدها و پیشامدها، گوشه های نادیده و نا آشنایی نیز دارند.
تنها صحنه غدیر، بالا بردن دستان علی بن ابی طالب(ع) بر فراز جهاز اشتران نبود. بلکه در همان لحظه اعجاز، بودند دیگرانی که زمزمه هایی متفاوت در گوش یکدیگر داشتند. بودند کسانی که در سر اندیشه دیگری را میپروراندند. و عجبا از اینکه بسیاری همان بالا بردن دستان علی را نیز نپذیرفتند؛ کلام رسول آخرین را نشنیدند و ره به بیراهه پوییدند.
اکنون این ماییم و این هنوز غدیر، همان حادثه ها، همان زمزمه ها، همان ها هنوز پابرجاست. آفتاب آنقدر بر این صحنه تاریخ روشنایی افکنده تا بتوانیم همه رخدادها را واضح و بی پرده ببینیم: هم علی بر فراز دستان پیامبر و هم آنها که هنوز که هنوز است، زمزمه هایشان ناآشناست. پس رهاوردی از معرفت اهل بیت را در این صفحه بخوانیم و ببینیم که تاریخ و امروز ما، از پس غدیر چگونه رقم خورد.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.

دوشنبه – 18 ذی الحجه سال 10 هجری قمری – 1 فروردین سال 11 هجری شمسی:

یک ساعت است که مسلمانان میشنوند آخرین پیامبر الهی، بر فراز منبری از جهاز شتران، در زیر آفتاب سوزان، در برابر جمعیتی قریب به 120 هزار نفر از جانشین خویش میگوید و او را از جایگاه خود بلند میکنند تا بدان حد که پاهای امیر مومنان در کنار زانوان پیامبر قرار میگیرد؛ بدان جهت که همگان ببینند ولیِ خود را و اتمام حجتی باشد برای کوردلان، آنهایی که طنین "اللهم وال من والاه و عاد من عاداه" را نشنیدند.


و مردم در همان صحنه، کلام پیامبر را تایید میکنند که: "ما شنیدیم و اطاعت کردیم و ...". اما سه روز بیعت از پس این واقعه شگرف را تقدیر دیگری است که امیر مومنان را 25 سال خانه نشین میکند تا 25 سال بعد مقارن با روز 18 ذالحجه سال 35 هجری، حق پایمال شده خلافت به ایشان بازگردد و نشانه دیگری باشد برای اهمیت این واقعه الهی.[1]


چه زود فراموش شد غدیر!!! به راستی پیامبر آن کاروان عظیم را برای چه رسالتی زیر آفتاب سوزان در آن بیابان گرد هم جمع کرد؟؟

1 روز پس از غدیر – سه شنبه 19 ذی الحجه سال 10 هجری – 2 فروردین سال 11 هجری شمسی: 

عجیب است که پیامبر در میان کویر، زیر آفتاب سوزان و در بازگشت از آخرین حج عمرشان، همگان را جمع میکنند و از علما و جانشینی او میگویند. حتی 3 روز توقف برای بیعت، آن هم با تمامی حاضرین، اینها همه نشانه های اهمیت کلام پیامبرند آن میزان که خداوند اکمال دین را منوط به یک سخن میداند و آن نیست مگر ولایت و جانشینی علی(ع).

امروز همه حاضرین اعم از مرد و زن با علی بیعت میکنند. از اولین بیعت کنندگان ابوبکر و عمر هستند که چنین امیر مومنان را خطاب میکنند: "گوارایت باد ای فرزند ابوطالب. اکنون مولای من و مولای هر مرد و زن با ایمان شده ای".[2]

همچنین پیامبر عمامه خود را که سحاب نام داشت به عنوان تاج افتخار بر سر ایشان مینهند. این حرکت پیامبر نیز خط قرمز دیگری بر کارنامه سیاه دشمنان کشید و سبب شد تا آنها بیش از پیش در فکر مکر و حیله و دسیسه چینی بیفتند. منافقان که از ناکامیشان تاسف میخوردند، با دیدن سوسماری که از گوشه خیمه میگذشت چنین گفتند که ای کاش محمد این سوسمار را امام ما قرار میداد! پیامبر در بازخواست این سخن از آنان که با تکذیبشان مواجه میشود، میگویند: در روز قیامت گروهی هستند که امام آنها سوسمار است؛ مراقب باشید شما از آنها نباشید.


2 روز پس از غدیر – چهارشنبه 20 ذی الحجه سال 10 هجری – 3 فروردین سال 11 هجری شمسی:


مراسم بیعت و تبریک رو به پایان است که واقعه ای عظیم روی میدهد. حارث فهری با 12 نفر از یارانش نزد پیامبر می آید و میگوید: "ای محمد سه سوال از تو دارم. آیا شهادت بر یگانگی خدا را از جانب خود گفتی یا امر خدای تو بود؟ آیا امر به نماز و زکات و حج را از سوی خود گفتی یا فرمان خدایت بود؟ آیا ولایت و جانشینی علی را از جانب خود بیان نمودی یا خدایت؟" و پیامبر در پاسخ به او میفرمایند که همه اینها جز اطاعت از امر خدا نبوده که "ما ینطق عن الهوی". سپس حارث رو به آسمان میکند و میگوید: خداوندا اگر گفته های این مرد حق است سنگی از آسمان فرود آر و مرا در دم بکش.

هنوز حارث قدمی پیشتر ننهاده بود که سنگی از آسمان، به خواست خدا فرود می آید و جان وی را میستاند[3] تا بار دیگر حقانیت ولایت علوی و عدل نبوی اثبات شود و این آیه فرو می آید که "سأل سائل بعذاب للکافرین لیس له دافع" .. "سوال کننده ای از عذابی طلب میکند که وقوعش حتمی است. او بداند که این عذاب کافرین را در بر میگیرد و کسی را توان دفع آن نیست"


3
روز پس از غدیر - پنج شنبه 21 ذی الحجه سال 10 هجری – چهارم فروردین سال 11 هجری شمسی:


اهالی کاروان حجه الوداع، هر یک به سوی اهل و دیار خویش باز میگشتند و خبر ولایت و وصایت علی(ع) در همه جا منتشر میگشت. حذیفه بن الیمان نقل میکند: کفار که نقشه های خود را نقش بر آب میدیدند از شکست خود سخن میگفتند و اینچنین زمزمه میکردند که "محمد را بر این گفتار تصدیق نمیکنیم و به ولایت علی اقرار نخواهیم کرد[4] ..."؛ آیه نازل گشت:"فلا صدّق و لا صلّی/ ولکن کذّب و تولّی/ ثم ذهب الی اهله یتمطّی[5]" .. "نه تصدیق کرد و نه نماز خواند؛ بلکه تکذیب کرد و روی گرداند و سپس به سوی اهل خویش بازگشت."
.
.
.
.
کویر سبزترین باغ آسمان شده است ........ شنیده ام که خداوند باغبان شده است
دوباره عرش به دیدار فرش می آید ............ در این زمین مقدس که لامکان شده است
جهاز قافله را کوه کوچکی کردند ............... چرا که امر خدا بر طلوع جان شده است
به قله رفت محمد گرفت دست علی ......... همان دمی که به تاریخ جاودان شده است
چنان صدای خدا بر زبان او آمد ................. که مرز جمله ی "من کنت..." بیکران شده است

--------------------------------------------------

[1] بحارالانوار – ج 59 – ص92

[2]
بیش از دو عالم سنی ماجرای تبریک دو خلیفه و عبارت ذکر شده را آورده اند؛ از جمله احمد حنبل پیشوای حنبلیان در مسند ج4 ص 281 / غزالی در سرالعالمین ص 428 و...

[3] بحارالانوار - ج37 – ص 162 و 163 و 167 / تذکره ابن جوزی(سنی) – ص26

[4] بحار الانوار - ج37 – ص 154 و 160 و 161 و 162


[5] سوره قیامه – آیات 31 و 32 و 33
--------------------------------------------------
عیــــــــــــدتون مبــــــــــــارک