سه روز پس از غدیر
به نام حضرت دوست

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
یک ساعت است که مسلمانان میشنوند آخرین پیامبر الهی، بر فراز منبری از جهاز شتران، در زیر آفتاب سوزان، در برابر جمعیتی قریب به 120 هزار نفر از جانشین خویش میگوید و او را از جایگاه خود بلند میکنند تا بدان حد که پاهای امیر مومنان در کنار زانوان پیامبر قرار میگیرد؛ بدان جهت که همگان ببینند ولیِ خود را و اتمام حجتی باشد برای کوردلان، آنهایی که طنین "اللهم وال من والاه و عاد من عاداه" را نشنیدند.
و مردم در همان صحنه، کلام پیامبر را تایید میکنند که: "ما شنیدیم و اطاعت کردیم و ...". اما سه روز بیعت از پس این واقعه شگرف را تقدیر دیگری است که امیر مومنان را 25 سال خانه نشین میکند تا 25 سال بعد مقارن با روز 18 ذالحجه سال 35 هجری، حق پایمال شده خلافت به ایشان بازگردد و نشانه دیگری باشد برای اهمیت این واقعه الهی.[1]
1 روز پس از غدیر – سه شنبه 19 ذی الحجه سال 10 هجری – 2 فروردین سال 11 هجری شمسی:
عجیب است که پیامبر در میان کویر، زیر آفتاب سوزان و در بازگشت از آخرین حج عمرشان، همگان را جمع میکنند و از علما و جانشینی او میگویند. حتی 3 روز توقف برای بیعت، آن هم با تمامی حاضرین، اینها همه نشانه های اهمیت کلام پیامبرند آن میزان که خداوند اکمال دین را منوط به یک سخن میداند و آن نیست مگر ولایت و جانشینی علی(ع).
همچنین پیامبر عمامه خود را که سحاب نام داشت به عنوان تاج افتخار بر سر ایشان مینهند. این حرکت پیامبر نیز خط قرمز دیگری بر کارنامه سیاه دشمنان کشید و سبب شد تا آنها بیش از پیش در فکر مکر و حیله و دسیسه چینی بیفتند. منافقان که از ناکامیشان تاسف میخوردند، با دیدن سوسماری که از گوشه خیمه میگذشت چنین گفتند که ای کاش محمد این سوسمار را امام ما قرار میداد! پیامبر در بازخواست این سخن از آنان که با تکذیبشان مواجه میشود، میگویند: در روز قیامت گروهی هستند که امام آنها سوسمار است؛ مراقب باشید شما از آنها نباشید.
2 روز پس از غدیر – چهارشنبه 20 ذی الحجه سال 10 هجری – 3 فروردین سال 11 هجری شمسی:
هنوز حارث قدمی پیشتر ننهاده بود که سنگی از آسمان، به خواست خدا فرود می آید و جان وی را میستاند[3] تا بار دیگر حقانیت ولایت علوی و عدل نبوی اثبات شود و این آیه فرو می آید که "سأل سائل بعذاب للکافرین لیس له دافع" .. "سوال کننده ای از عذابی طلب میکند که وقوعش حتمی است. او بداند که این عذاب کافرین را در بر میگیرد و کسی را توان دفع آن نیست"
3 روز پس از غدیر - پنج شنبه 21 ذی الحجه سال 10 هجری – چهارم فروردین سال 11 هجری شمسی:
.
.
.
.
به قله رفت محمد گرفت دست علی ......... همان دمی که به تاریخ جاودان شده است
[1] بحارالانوار – ج 59 – ص92
[2] بیش از دو عالم سنی ماجرای تبریک دو خلیفه و عبارت ذکر شده را آورده اند؛ از جمله احمد حنبل پیشوای حنبلیان در مسند ج4 ص 281 / غزالی در سرالعالمین ص 428 و...
[3] بحارالانوار - ج37 – ص 162 و 163 و 167 / تذکره ابن جوزی(سنی) – ص26
[4] بحار الانوار - ج37 – ص 154 و 160 و 161 و 162
[5] سوره قیامه – آیات 31 و 32 و 33
--------------------------------------------------
عیــــــــــــدتون مبــــــــــــارک
این وبلاگ متعلق است به دانشجویان مدیریت بازرگانی ورودی 89 دانشگاه شاهد