دوروغ هایی که باور کرده ایم!

! ! ! ! ! ! ! ! 
دروغ اول – جملات ساختگی برای کوروش:
احتمالا شما هم جملات زیر را در فضاهای اینترنتی یا پیامکی دیده یا خوانده اید:
*دستانی که کمک میکنند پاک ترند از دستانی که رو به دعا میکنند.(کروش کبیر)
*فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزا بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد.(کوروش)
در تمام منابع دسته اول چنین جملاتی دیده نمیشود. عجیبتر اینکه در میان کلمات قصار که بگردیم، جملاتی شبیه به اینها پیدا میکنیم که مال آدم های دیگری هستند. مثلا رابرت گرین اینرسول(1899-1833) وکیل و خطیب آمریکایی جمله ای دارد بسیار شبیه به جمله اول:
The hands that help are holier than the lips that pray
جمله دوم هم احتمالا برداشتی از وصیت برتراند راسل، فیلسوف معروف باشد که وقتی در 1970 در 98 سالگی جان داد، وصیت کرد خاکسترش را در کوه های ولز پخش کنند. عبارت ویکیپدیای انگلیسی در این باره را بخوانید:
Russell died of influenza on 2 February 1970 at his home, Plas Penrhyn, in Merionethshire, Wales. His body was cremated in Colwyn Bay on 5 February 1970. In accordance with his will there was no religious ceremony; his ashes were scattered over the Welsh mountains later that year
"هامون: ممکنه موضوع کاملا عکس باشه! اما اینم باید در نظر گرفته شود که متن زیادی از کوروش هخامنشی در اختیار نیست!"
دروغ دوم – روز جهانی کوروش:
پنج سال پیش در وبلاگها و سایتهای ایرانی موجی به راه افتاد که سازمان ملل متحد روز 29 اکتبر/7 آبان را "روز جهانی کوروش" یا "روز جهانی حقوق بشر کوروش" یا چیزی شبیه به این نامگذاری کرده است. این تاریخ از محاسبه ای می آمد که در سایت ویکیپدیا برای ورود کوروش به شهر بابل انجام داده و تاریخ این رویداد را 29 اکتبر 539 ق.م دانسته است. این تاریخ البته مبنای دقیقی ندارد و با توجه به منابع موجود تعیینش ممکن نیست(استاد احمد بیرشک در "گاهشماری ایرانی"اش تاریخ دقیق وقایع بسیاری را محاسبه کرده، ولی برای این مناسبت تاریخی نیاورده.) اما جز مساله تاریخ یک نکته دیگر هم بود و در هیچ یک از اسناد و تقویمهای رسمی سازمان از چنین مناسبتی نامی نبود. تنها نسبتی که کوروش با سازمان ملل دارد، این است که یک کپی از منشور کوروش در ساختمان سازمان ملل متحد در نیویورک هست. این منشور در فضای بین تالار اصلی شورای امنیت و تالار قیمومت جا دارد؛ جایی که نمونه هایی از آثار فرهنگی کشورهای دیگر هم نگهداری میشود.
همان موقع معلوم شد که خبر این نامگذاری جعلی است، اما هنوز هم برخی وبلاگها، روز 7 آبان را به نام کوروش به هم تبریک میگویند!
دروغ سوم – وصیتنامه کوروش:
از کوروش هخامنشی، فقط دو متن بجا مانده که آنها هم به قطع و یقین، نوشته خودش نیست و در بهترین حالت او دیکته کرده و دیگران نوشته اند. اولی که معروف تر هم هست، منشوری است که بعد از فتح بابل نوشته شده و دوم چند جمله کوتاه که در بنای آرامگاهش در پاسارگاد هک شده. به جز این، هیچ متن دیگری به خود کوروش منسوب نیست؛ از جمله سه متن متفاوتی که به نام وصیتنامه کوروش میشود توی اینترنت پیدا کرد. معمولا هیچ کس نیازی ندیده تا در کنار این متنها توضیح بدهد اصل این متنها در اصل به چه زبانی و در کجا نوشته شده؟ الان در کجا نگهداری میشود؟ توسط چه کسی به فارسی برگردادنده شده؟ قسمتهای از بین رفته یا آسیب دیده متن کدامها بوده اند؟ سر ترجمه کدام واژه ها اختلاف نظر وجود دارد؟ چرا هیچ کدام از دانشمندان ایران شناس چنین متنی را گزارش نکرده اند؟ و اصلا چرا وصیتنامه یک نفر، سه متن کاملا متفاوت دارد؟
یک روایت از وصیتنامه کوروش با این عبارت شروع میشود:"ای پروردگار بزرگ، خداوند نیاکان من، ای آفتاب و ای خدایان، این قربانی ها را از من بپذیرید و سپاس و نیایش مرا نیز..." (معلوم نیست بالاخره کوروش یکتاپرست بود؟ خورشید را میپرستید؟ یا چند خدا را؟) با ذکر اینکه کشورش را در آسیا سربلند کرده ادامه پیدا میکند(واژه "آسیا" اصطلاحی است که فقط یونانیها به کار میبردند) توصیه هایی به کمبوجیه دارد، این نصیحت که انسان فقط تن خاکی نیست و در نتیجه "ای فرزندان، پس از خدا بترسید و هرگز در پندار و گفتار و رفتار به راه گناه نروید" و با این جمله تمام میشود که:"اگر بخواهید دشمنان خود را خوار کنید، با دوستان خویش خوبی کنید."
نسخه دوم وصیت، خلاصه همان متن اول است، بدون اشاره به خدا یا خدایان. نسخه سوم هم با این عبارت شروع میشود:"اینک که من از دنیا میروم، بیست و پنج کشور جزو امپراطوری ایران است و در تمامی این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند..." (متن از همین اول خنده دار است. در زمان کوروش که هیچ، حتی در زمان داریوش که امپراطوری را به فرم کاملش رساند، پولهای متفاوتی در ایران رایج بود.) بعد با توصیه هایی درباره رعایت حال رعیت و بی وفایی دنیا ادامه پیدا میکند و به خواست او برای حفر کانال سوئز میرسد (از همینجا معلوم میشود که حتی همین متن تقلبی برای داریوش بوده، نه کوروش) و با این جمله ختم میشود:"اینک بروید و من را تنها بگذارید زیرا احساس میکنم مرگم نزدیک شده است." (یاد آور آن شعر معروف مولانا:"رو سر بنه بر بالین، تنها مرا رها کن...")
دوروغ چهارم – ترجمه جعلی از منشور حقوق بشر کوروش:
در 130 سالی که از کشف استوانه گلی کوروش در فتح بابل گذشته است، دانشمندان مختلفی متن میخی آن را ترجمه کرده اند. با جستجو در اینترنت میتوانید نمونه این فعالیتهای علمی را پیدا کنید، اما همین جستجوی اینترنتی نکات دیگری را هم نشان میدهد. از جمله یک نوشته ساختگی که برخی وبلاگها آن را به نام منشور کوروش جا زده اند. این متن با عبارت "اینک که به یاری مزدا تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای جهت اربعه را به سر گذاشته ام..." شروع میشود و با متنی کاملا متفاوت از منشور کوروش ادامه پیدا میکند. به گفته یکی از باستان شناسها، همین عبارت "به یاری مزدا" در اول متن نشان میدهد که متن جعلی است. چون کوروش در منشور حقوق بشرش، اسم خدایان مردم بابل یعنی "مردوک" و "نبو" را هم می آورد و از آنها با احترام حرف میزند. اما توی این متن جدید، ما کوروشی داریم که در فکر تحمیل خدای خودش به ملل دیگر است.
بعضی وبلاگها برای مستند نشان دادن نوشته شان، آن را "برگرفته از کتاب سرزمین جاوید، اثر موله و فلد" اعلام کرده اند. کتاب "سرزمین جاوید" نوشته مشترک رومن گریشمن، ارنست امیل هرتسفلد(نه"فلد")، ماژیران موله است و توسط ذبیح الله منصوری ترجمه شده. اصلا چنین متنی هم ندارد!
دوروغ پنجم – وصیتنامه داریوش:
برای داریوش کبیر هم مثل کوروش وصیتنامه هایی ساخته شده که متن هیچ کدامش در بین کتیبه های خود او یا منابع کهن نیست. معمولا متن این وصیتنامه ها یا گلچینی از کتیبه های متعدد داریوش همراه است، ولی برای یک نمونه اش (همان که در بالا دیدید همزمان به کوروش هم منتسب است) همین میزان زحمت هم کشیده نشده و متنی کاملا امروزی برای یک پادشاه 25 قرن قبل تدارک دیده شده!
سخن پایانی: گذشته درخشان این سرزمین، برای هر ایرانی وطن دوستی مایه افتخار است... اما این گذشته درخشان، نه درخششی ناگهانی در یک چشم به هم زدن، بلکه نمایشنامه مفصلی در چند پرده است که پارسهای هخامنشی بازیگر تنها یک پرده آن هستند. زنجیره پیوسته ای که نه با ورود آریاییها، که از عهد شوش و سیلک شهر سوخته و جیرفت کهن آغاز میشود... و تا امروز ادامه میابد.
منبع: همشهری جوان – ش 357 – ص 38 و 39
این وبلاگ متعلق است به دانشجویان مدیریت بازرگانی ورودی 89 دانشگاه شاهد