درد دل
شب شده بود و دلم دوباره غم گرفته بود
به یاد کرببلا برا حرم گرفته بود
داشتم از غصه میمردم به یاد کرببلا
گفتم امشب و میرم زیارت امام رضا
رفتم و رو به ضریح باصفاش زانو زدم
حرفای دلم و پیش ضامن آهو زدم
گفتم آی امام رضا تورو به حق مادرت
یه نگاه کن به دل سیاه این کبوترت
من غلامتم تو باید به دلم شاهی کنی امام رضا
برای زیارت حسین من و یاری کنی

میون درد و دلام توی همین حال و هوا دیدم
دیدم انگاری نشسته روبه روم امام رضا
دیدم آقای غریبم داره گریه میکنه
سر تکون میده ازم داره گلایه میکنه
میگه آی اونی که حال خودت و خوب میدونی
تو که صبح تا شب داری دل من و میسوزونی
با چه رویی اومدی پیش من امام رضا
با چه رویی اومدی میخوای بری کرببلا
به حریم ما تا محرم نشی فایده نداره
کربلا بری و آدم نشی فایده نداره
به آقام گفتم امام رضا به حق مادرت
یه نگاه کن به دل سیاه این کبوترت
تا که از صدق و صفا عاشق و مبتلا بشم
اونجوری که تو میخوای زائر کربلا بشم...

بیا تا یه سیب سرخ و بو کنیم....میون گریه یه آرزو کنیم
اگه این بار رسیدیم به کربلا.....حرم و با مژمون جارو کنیم
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۰ ساعت 10:3 توسط مهسا افتخار
|
این وبلاگ متعلق است به دانشجویان مدیریت بازرگانی ورودی 89 دانشگاه شاهد