وا اسلاما...
شیخ آشفته ی کف بر لب اوهام پرست
پیرهن چاک و رجزخوان و چماقی در دست
دهنش عربده جوی ، چشم دو کاسه پرخون
نعره اش سور زده نعره ی هر چی بد مست
داخل مسجد جامع شد و فریادکنان
رفت فوری بر سر منبر و رویش بنشست
گفت : ای وای خدایا ! به که می باید گفت
از مماشات شما مردم نالایق وپست
دین واحکام خدا یکسره وا اسلاما
همه بر باد فنا یکسره وا اسلاما
بد حجابی زنان در بلد اسلامی
مد شده در همه جا یکسره وا اسلاما
روسری ها به عقب رفته و مانتو کوتاه
چکمه هم کرده به پا یکسره وا اسلاما
یک وجب شال به روی سر و از هر دو طرف
موی را کرده رها یکسره وا اسلاما
دختران و پسران آب به هم می پاشند
روز روشن همه جا یکسره وا اسلاما
شده مخلوط کلاس پسر و دخترها
توی دانشکده ها یکسره وا اسلاما
مرد را لخت نشان می دهد این تلویزیون
توی کشتی و شنا یکسره وا اسلاما
پرچم تیم المپیک به دست زن هاست
خاک بر فرق شما یکسره وا اسلاما
هر چه ما روضه بر این نسل جوان می خوانیم
همه اش باد هوا یکسره وا اسلاما
نکند هیچ کسی خُرد دگر در این مُلک
طره پیش علما یکسره وا اسلاما
گفتم ای شیخ که رفته ست عنانت از شَست
گوش کن پند مرا تا برهی از بن بست
پشت و رو جامه ی اسلام به تن پوشیدی
عینک دیگری از بهر قرائت بایَست
مغز بگذاشته ای ، پوست به دندان داری
اصل بگذاشته ای ، پرداخته ای بر پیوست
سه ترلیون شده گم ، ریش تو را کک نگزید
نه مگر سرقتِ آن ، سرقت بیت المال است
مالیاتی ست که از کارگران می گیری
پول نفت است که از کیسه ی ملت بر جَست
تو که از ناخن زن جیغ و هوارت بر پاست
داد و فریاد کنی کمر اسلام شکست
تو که ناراحتی از اینکه چرا توی کلاس
دختری رفته و پهلوی پسرها بنشست
پس چرا حال شدی ساکت و لب وا نکنی
توی اسلام تو این کار مگر جایز هست
ریگ اگر نیست ته کفش تو ای شیخ عزیز
تا نگویند چرا شیخ زبانش را بست
ظاهراً هم شده یک چیز بگو
تا بدانیم تو و دزد نبودی هم دست
این وبلاگ متعلق است به دانشجویان مدیریت بازرگانی ورودی 89 دانشگاه شاهد